X
تبلیغات
ارتباط موثر

ارتباط موثر

فرهنگ تفاهم در ارتباط با اعضای خانواده

چگونه با افراد مشكل‌آفرين كنار بياييم؟

 

سرسخت و آزاردهنده نباشيد

همه ما در زندگي خود با افراد سرسخت و مشكل‌آفرين مواجه شده‌ايم و متاسفانه در بسياري از مواقع مجبور به همكاري و كنار آمدن با اين گونه افراد بوده‌ايم. برخورد با اين افراد در اكثر اوقات باعث عصبي شدن و حتي ايجاد اختلال در زندگي اجتماعي و حتي خانوادگي ما مي‌شود. واقعيت اين است كه هميشه شرايط سخت و دشوار با حضور چنين افرادي بد و بدتر مي‌شود. برقراري ارتباط با اين گروه برحسب نوع ارتباطي كه ما با آنها داريم، مي‌تواند بسيار سخت و دردسرساز باشد، بنابراين بايد اطلاعات خود را درخصوص روش برقراري ارتباط با چنين افرادي بالا برده تا در اين ارتباطات دچار كمترين لطمه و صدمه روحي و عصبي شويم. 

 اولين سوالي كه در برخورد با اين افراد به ذهن خطور مي‌كند، اين است كه چرا اينقدر مشكل‌ساز بوده و چرا برقراري ارتباط با اين افراد تا اين اندازه سخت و دشوار است؟

در برخي موارد تجارب زندگي شخصي اين افراد به آنها چنين آموخته كه براي جلوگيري از قرباني خشم ديگران شدن چنين رفتاري را از خود بروز دهند. در موارد ديگر برخي از اين افراد از اين كه براي زندگي و كار ديگران مشكل ايجاد كنند، لذت مي‌برند. در بعضي مواقع افراد مشكل‌آفرين به دليل عصباني بودن در لحظه برقراري ارتباط، براي شما ايجاد مشكل مي‌كنند. گروه ديگر افرادي غمگين و منفي‌گرا هستند كه جز اين شيوه، راه ديگري براي زندگي كردن نمي‌شناسند و اما آخرين گروه، افرادي هستند كه وقتي براي ديگران مشكل درست مي‌كنند، احساس قدرتمندي و غرور مي‌كنند؛ زيرا آنها مي‌دانند كه هر زمان كه اراده كنند، مي‌توانند براي هركس كه دوست دارند، مشكل‌آفرين باشند و اعصاب فرد مورد نظر خود را تحت فشار قرار داده و حتي زندگي خانوادگي او را مختل كنند؛ اما واقعا چگونه مي‌توان در زندگي با اين افراد روبه‌رو شد؟ آيا راهكارهايي براي ايجاد رابطه با اين افراد بدون هيچ نوع حاشيه‌سازي و ايجاد فشار روحي وجود دارد؟ در اينجا به ارائه چند راهكار ساده براي دفع مشكل‌آفريني اين افراد مي‌پردازيم تا بتوانيم با ايجاد تعادل ارتباطي بين خود و آنها از زندگي آرامش‌بخش‌تري برخوردار شويم.

پرسش كردن

وقتي احساس مي‌كنيد فرد مورد نظر شما شروع به بروز رفتارهاي مشكل‌آفرين كرده، از او سوال كنيد كه آيا من باعث ناراحتي شما شده‌ام يا نه؟ با طرح اين سوال فرد دقيقا متوجه مي‌شود كه عصبانيت خود را نتوانسته كنترل كند و با توجه به عدم دخالت شما در عصبانيت او اقدام به كنترل رفتار خود كرده و يا شايد از شما عذرخواهي هم بكند. برخي از افراد اين گروه ممكن است در مواجهه با سوال شما بدون هيچ توضيحي رفتاري از خود بروز دهند كه به شما بفهمانند به چه چيزي احتياج داريد تا از شر عصبانيت آنها خلاص شويد. اگر فرد مذكور يكي از اعضاي خانواده شما باشد، به دليل نزديكي ارتباط حتي ممكن است راحت‌تر به طرح مشكل خود پرداخته و از چيزي كه باعث رنجش او شده است، حرف بزند. در برخي موارد طرح اين سوال به فردي كه واقعا عصبي و مشكل‌آفرين نيست و شرايط و مقتضيات موجود باعث بروز چنين رفتار ناهنجاري در او شده است، كمك مي‌كند تا با تفكر روي رفتار و اعمال خود و شرايط تشنج‌زا به مهار عصبانيت خود پرداخته و رفتار خود را تصحيح كند.

به اعصاب خود مسلط باشيد

با تلاش براي آرام نگه داشتن خود در برخورد با چنين افرادي، از مغشوش كردن اعصاب خود و ايجاد اختلال در روابط خانوادگي و اجتماعي خود در محيط خانه و بيرون تا حد زيادي جلوگيري كنيد. كساني كه به طور تعمدي دوست دارند براي ديگران مشكل‌ساز باشند، هميشه سعي مي‌كنند فرد مورد نظر خود را به سختي انداخته و با قرار دادن او در تنگنا باعث عذاب و ناراحتي او و خانواده‌اش شوند. در اين شرايط، اين افراد با عصباني كردن شما از نظر احساسي ارضا شده و سعي مي‌كنند كه بيشتر موجبات ناراحتي و عصبانيت شما را فراهم كنند. پس تمام تلاش خود را بكنيد تا با حفظ آرامش خود آنها را از رسيدن به مقصود نهايي خود نااميد كنيد. فراموش نكنيد هرچقدر شما بيشتر عصبي و آزرده شويد، آنها به هدفشان نزديك‌تر مي‌شوند. پس سعي كنيد در برخورد با اين افراد بيمار، با بي‌اعتنايي به اعمال و گفتار آنها، خود را آرام و منطقي نگه داريد. همچنين با كنترل اعصاب و رفتار خود، آنها را متوجه كنيد كه شما همچنان به آنها احترام مي‌گذاريد و آنها دليلي براي ادامه چنين برخورد‌هاي مغرضانه‌اي ندارند.

پاسخ دهيد اما بدون عكس‌العمل

به واكنش يا پاسخي كه فرد تحت فشار عصبي و بدون هيچ نوع تفكري از خود بروز مي‌دهد، عكس‌العمل مي‌گويند. حال آن كه اگر اين واكنش با تفكر و به دور از شرايط استرس‌زا بروز داده شود، پاسخ ناميده مي‌شود. زماني كه شما در مقابل اعمال يا گفتار فردي عكس‌العمل نشان مي‌دهيد، اين عمل باعث پيچيده‌تر شدن اوضاع شده و مشكل پيش آمده را حادتر مي‌كند. در اين زمان شما قبل از اين‌كه بتوانيد شرايط را تعديل كنيد، احساسات خود را در جهت منفي متشنج مي‌كنيد؛ اما زماني كه شما نسبت به اعمال و گفتار فردي پاسخ مي‌دهيد، درواقع از توانايي دفع مشكلات مازاد و كنترل بهتر امور برخوردار خواهيد شد. در اين حالت براحتي مي‌توانيد مشكلات پيش آمده توسط فرد مشكل‌ساز را مديريت و خنثي كنيد و بر اوضاع تسلط يابيد. در اين شرايط شما اوضاع پيش آمده را تشنج‌زدايي كرده و به سوي حل راحت‌تر مساله هدايت خواهيد شد؛ اما تا جايي كه لازم نيست اقدام به پاسخگويي نكنيد. وقتي احساس مي‌كنيد بسيار عصبي و تحت فشار هستيد براي مدتي خود را از شرايط حاد دور كنيد تا بتوانيد بعد از مدتي كوتاه آرامش از دست رفته خود را بازيابيد و بعد از آن مي‌توانيد در سايه تفكر و منطق اقدام به پاسخگويي كنيد.

از تحريك جدا خودداري كنيد

اگر مجبوريد كه با فرد مشكل‌ساز به دليل شرايط خاص كاري و يا خانوادگي كنار بياييد، سعي كنيد نقاط حساس روحيه او كه باعث تغيير روحيه‌اش مي‌شود را كشف كرده و از تحريك آن پرهيز كنيد تا هم او و هم خود شما آرامش بيشتري داشته باشيد. همچنين بهتر است اطلاعات شخصي خود را درخصوص نحوه برخورد با اين افراد بالا ببريد و سعي كنيد براي برقراري ارتباط با آنها مواردي را انتخاب كنيد كه مورد قبول هر دوي شما باشد. از آنها سوال كنيد راحت‌تر هستند كه چگونه با آنها ارتباط برقرار شود و از همان مقطع با آنها شروع كنيد. اگر فرد مشكل‌آفرين جزو اعضاي خانواده و يا فاميل شماست، طبيعتا شما از حساسيت‌هاي او باخبر هستيد و مي‌توانيد كارهاي تحريك‌‌كننده اين افراد را پيش‌بيني كرده و از انجام آنها خودداري كنيد. بهترين نقطه براي شروع يك ارتباط خوب با يكي از افراد نزديك به شما، شروع از مقطع عشق، قدرداني و اعتماد متقابل است.

ترك كردن

اگر انجام هريك از موارد بالا براي مقابله با اين افراد موثر واقع نشد و او همچنان در پي انجام اعمالي جهت آزار و اذيت شما بود، آن فرد را ترك كرده و از آن شرايط دور شويد. خود را با چيز ديگري مشغول كنيد. براي ارتباط با فرد مشكل‌ساز كه جزءلاينفك زندگي شماست، سعي كنيد به مشاور مراجعه و از او كمك بخواهيد، چراكه عضو خانواده را نمي‌توان از زندگي خود حذف كرد. فراموش نكنيد شما سزاوار بهترين برخورد‌هاي توام با احترام هستيد و نبايد اجازه بدهيد كه احساسات و عواطف شما مورد سوءاستفاده ديگران قرار بگيرد. اگر سربالايي جاده زندگي نفس شما را بريده از جاده بيرون بزنيد و به دنبال راه جديد ديگري باشيد.

مترجم : صديقه حاج‌نوروزي 
منبع :
Stress.about

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 0:15  توسط عزیز  | 

نظم منطقي زيريك سقف


حديث‌السادات ميرزايي: نظم و ترتيب شرايطي است كه در آن هر چيز در جاي خود قرار دارد. هر چيزي كه نظم داشته باشد به نظر چشم‌نوازتر است. زندگي در جايي كه نظم ندارد سخت است. وقتي متاهل مي‌شويد ديگر در اتاق دوران دختري يا پسري خود نيستيد كه با بستن در اتاق به‌هم‌ريختگي آن را پنهان كنيد و كسي كاري به اتاق شما نداشته باشد و هر وقت دوست داشتيد آن را تميز و مرتب كنيد. اگر در نظم و ترتيب افراط شود ممكن است تبديل به وسواس شود اما بدون نظم و ترتيبي متعادل هم نمي‌توان زندگي كرد.

زنان و مردان هر كدام ديدگاه‌هاي خاصي نسبت به نظم و ترتيب دارند و ممكن است در زندگي مشترك به دليل اين تفاوت ديدگاه اختلاف نظرهايي راجع به نظم خانه مشتركشان داشته باشند. براي اين‌كه بتوانيم اختلاف نظرهاي زناشويي را در اين مساله به حداقل برسانيم به بررسي نظم در زندگي مشترك پرداخته‌ايم.

نظم زنانه

زن‌ها دوست دارند هر چيزي سر جاي خود باشد. اين سر جاي خود بودن يعني اگر جاي وسيله‌اي كه هر روز به آن احتياج دارند را بالاي كمد در نظر گرفته باشند هر روز بايد آن را برداشته و دوباره سر جايش بگذارند.

زنان در چيدمان وسايل بيشتر به زيبايي و چشم‌نوازي چيدمان فكر مي‌كنند. مرتب بودن خانه برايشان اهميت زيادي دارد و از اين‌كه كسي خانه را به‌هم بريزد ناراحت مي‌شوند. اگر روزي خانه را مرتب و تميز مي‌كنند نسبت به حركات افراد خانه حساس شده و اگر كسي كمي بخواهد به اين نظم و تميزي خدشه‌اي وارد كند با او برخورد مي‌كنند. نظم زنانه يعني لوازم غيرضروري بايد از ديد پنهان باشند، لباس‌ها داخل كمد، كتاب‌ها داخل كتابخانه، لوازم تحرير روي ميز تحرير، ظروف در آشپزخانه و....

زن‌ها از اين‌كه جالباسي پر از لباس باشد خوش‌شان نمي‌آيد و دوست دارند روي ميزها خلوت باشد و از مجله و روزنامه و ليوان چاي و... روي آن خبري نباشد. خلاصه زن‌ها يك نظم‌تمام عيار همراه با زيبايي را براي خانه خود در نظر دارند. خانه‌اي كه هميشه مرتب باشد و كسي آن را به‌هم نريزد.

نظم مردانه

مردها دوست دارند هر چيزي كه به آن احتياج دارند دم دست باشد و دنبال چيزي نگردند و ممكن است تا آخر عمرشان جاي قيچي، رنده، چسب زخم، ليوان‌ها و... را در خانه ياد نگيرند و هر بار از زن خانه بپرسند كه فلان چيز كجاست. مردها چيدمان خانه را برحسب راحتي دوست دارند و بيشتر از زيبايي به راحتي خود فكر مي‌كنند. براي مردها مهم نيست كه هنگام آمدن مهمان حتما بايد خانه را جارو كشيد و جالباسي را خالي كرد. مردها براي اين‌كه جوراب‌هاي خود را هر روز مي‌خواهند بپوشند دليلي براي اين‌كه آنها را توي هم گذاشته و داخل كشو بگذارند، نمي‌بينند. مردها به راحتي درك نمي‌كنند كه چرا زن‌ها نمي‌توانند بپذيرند كه يك جعبه پر از ميخ و ابزار دم در و جلوي چشم باشد، چرا كه مردها فكر مي‌كنند هر لحظه ممكن است به جعبه ابزارشان احتياج پيدا كنند. چون مردها كمتر درگير كار خانه و تميز كردن خانه هستند به راحتي نيز خانه را به‌هم مي‌ريزند و دليل حساسيت همسرشان را نمي‌فهمند.

نظم منطقي

نظم منطقي نظمي است كه در آن همه احساس آرامش كنند. نظمي است كه در آن چيدمان هم برحسب راحتي است و هم زيبايي. در نظم منطقي هر چيزي سر جاي خود است و در عين حال راحت پيدا مي‌شود و دم دست است. براي رسيدن به اين نظم هم زنان و هم مردان بايد به تعادل برسند و با رها كردن نظم زنانه و مردانه به نظم منطقي روي بياورند و همديگر را درك كنند.

زن‌ها: 1 - خيلي سخت نگيرند: نظم و ترتيب براي رسيدن به آرامش است و نبايد دائما سر نظم و ترتيب خانه با همسرتان جر و بحث كنيد.

2 - به مردها فضا بدهيد و قلمرويي را بسته به فضاي خانه‌تان در اختيار مردها بگذاريد تا خودشان آن را بچينند و وسايل شخصي خود را هر طور كه مي‌خواهند نظم بدهند. اين قلمرو مي‌تواند از يك اتاق تا يك كشو باشد.

3 - نظم را به مردها ياد بدهيد. به جاي غر زدن و خودخوري مي‌توانيد نظم و ترتيب را با محبت و خوشرويي به همسرتان ياد دهيد و از او بخواهيد نظم را در خانه رعايت كند و صبر و تحمل داشته باشيد تا به تدريج به اين نظم عادت كنند. اگر از شما جاي وسيله‌اي را مي‌پرسند به او يادآوري كنيد كه به خاطر بسپارد تا دفعه بعد جاي آن وسيله را فراموش نكند و در ضمن بعد از استفاده از هر وسيله‌اي آن را جاي خود بگذارد. شما نيز چيدمان خانه و وسايل را طوري در نظر بگيريد كه برايتان در عين زيبايي راحت باشد.

4 - وسواس نداشته باشيد و خود را تعديل كنيد. اگر دچار وسواس در نظم و ترتيب هستيد و نمي‌توانيد با آن مقابله كنيد تا زندگي زناشويي‌تان دچار مشكل نشده به روان‌شناس مراجعه كنيد تا به شما در رفع وسواستان كمك كند.

مردها: 1 - همسر خود را درك كنيد. زن‌ها مدير خانه‌اند و هر مديري دوست دارد حوزه مديريتي‌اش سرشار از نظم باشد. پس نظم را رعايت كنيد و او را به خاطر اين‌كه منظم است سرزنش نكنيد و متشكر باشيد از اين‌كه خانه مشتركتان منظم است.

2 - نظم را ياد بگيريد. نظم در زندگي زناشويي با نظم مردانه متفاوت است و احتياج داريد كه آن را ياد بگيريد و تمرين كنيد تا بتوانيد خانه‌اي منظم داشته باشيد و همسرتان نيز خرسند تر باشد.

3 - عادات غلط را كنار بگذاريد. وقتي از سر كار برمي‌گرديد لباس‌هايتان را در جاي خود بگذاريد . هر‌چيزي را كه بر مي‌داريد سر جاي خودقرار دهيد و جاي وسايل را به خاطر بسپاريد. در نظم و ترتيب خانه به همسرتان كمك كنيد، چرا كه خانه مشترك خانه شما نيز هست و شما نيز در آن خانه در حال زندگي هستيد. آرامش خاطر و خونسردي همسرتان را با يك عادت غلط و يا يك بي‌نظمي به استرس و عصبانيت تبديل نكنيد.

4 - اگر همسرتان دچار وسواس است به او در رفع آن كمك كنيد. به راهنمايي‌هاي مشاور و روانشناس عمل كنيد و با همسرتان لجبازي نكنيد، چرا كه وسواس اختلالي است كه فرد را مي‌رنجاند و او بدون اين‌كه بخواهد وسواس به خرج مي‌دهد.

نظم بر اساس نظر شخصي نداريم

در خانه مشترك نظر شخصي نداريم. بعضي از زوج‌ها در خانه قرار مي‌گذارند كه هر كس به سبك خودش زندگي كند. در اين شرايط زن و شوهر يا دائما در حال خرده گرفتن از هم‌اند و يا در حال خودخوري. نظم بر اساس نظر شخصي و خودخواهانه در زندگي مشترك فقط مشكل‌ساز است و تا زن و شوهر به توافق نرسند و يك راه يكسان را در رعايت و برقراري نظم پيدا نكنند نمي‌توانند آرامش داشته باشند و اين امر مي‌تواند بر تمام ابعاد رابطه آنها تاثير بگذارد و زندگي مشتركشان را دچار مشكل كند.

 

نظم را به فرزندان خود بياموزيد

شايد بيش از نيمي از مشكلاتي كه زوجين در رعايت نظم خانه مشتركشان متحمل مي‌شوند مربوط به دوران كودكي و بعد از آن است، چرا كه خانواده رعايت نظم را به آنها ياد نداده و هميشه به جاي آنها اتاق و وسايل و لباس‌ها بقيه چيزهاي مربوط به آنها را جمع كرده است و آنها هيچ وقت مسووليتي در قبال نظم خانه نداشته‌اند. براي همين بياييد نظم را به فرزندان خود بياموزيم تا در زندگي مشترك براي خود و همسرشان مشكل‌ساز نباشند.

پسر و دختر فرقي نمي‌كند، همه بايد نظم را رعايت كنند و هر كاري كه از دستشان بر مي‌آيد براي برقراري نظم انجام دهند. شما مي‌توانيد مسووليت اتاق فرزندتان را به خودش واگذار كنيد و از او بخواهيد اتاقش را مرتب كند و يا مثلا اگر چيزي مي‌خورد ظرف آن را به آشپزخانه برده و سر جايش بگذارد و كارهايي از اين قبيل كه او را به نظم عادت دهد تا يكباره بعد از ازدواج دچار مسووليتي نشود كه تا به حال تجربه آن را نداشته است.

رعايت نظم منطقي در زندگي مي‌تواند بسيار در آرامش خاطر و نشاط شما و همسرتان موثر باشد، پس نظم را رعايت كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:59  توسط عزیز  | 

رهايي از اختلالات رواني با خواب مناسب

شايد در اطرافيان خود افرادي را بشناسيد كه به اختلال رواني دچار باشند و علاوه بر آن مشكل خوابيدن هم داشته باشند. شايد فكر كنيد دليل اين كه او نمي‌تواند خواب راحتي داشته باشد به بيماري رواني او برمي‌گردد اما هم اكنون اين تصور به صورت ديگري خود را مطرح مي‌كند. بدين صورت كه خواب ناكافي مي‌تواند باعث اختلالات رواني شود يا اين كه موجب شود افراد به‌گونه‌اي رفتار كنند كه به اشتباه مشكلات رواني در آنها تشخيص داده شود. خبر خوشحال‌كننده اين است كه درمان خواب مي‌تواند وضعيت اين بيماران را اصلاح كند، اما متاسفانه ممكن است بسياري از افراد داروهاي محرك رواني مصرف كنند كه هيچ‌ كمكي به آنها نكند و گاهي براي آنها خطرناك باشد. هيچ‌كس نمي‌داند كه چه تعداد از مردم جزو اين دسته قرار مي‌گيرند. اما آيا فكر نمي‌كنيد مهم است كه بدانيم چند درصد كساني كه در آنها تشخيص بيماري رواني داده مي‌شود به طور ساده‌اي فقط از اختلال خواب رنج مي‌برند؟

خواب نامناسب علت بيماري مغزي

ابتدا بايد بدانيد كه اختلالات خواب چگونه و به چه مقدار در مشكلات رواني نقش دارند. پزشكاني كه مدت‌ها اختلالات رواني را مورد مطالعه قرار داده بودند، مدت‌ها قبل متوجه نقش موثر خواب نامنظم در اين موضوع شده بودند، به عنوان مثال بزرگسالاني كه افسردگي دارند نسبت به افراد سالم 5 برابر بيشتر دچار دشواري تنفس در هنگام خواب هستند و اين در حالي است كه بين يك‌چهارم تا نيمي از كودكاني كه اختلال توجه و بيش فعالي)ADHD( دارند دچار مشكلات مربوط به خواب هستند در صورتي كه اين مشكل در ساير كودكان فقط در 7 درصد موارد مشاهده مي‌شود.

تاكنون اين تفكر كه بدخوابي يك علامت است تا يك علت بيماري مغزي آنقدر قوي بوده است كه هيچ‌كسي آن را مورد سوال قرار نداده بود. رابرت استيكگولد كه از محققان خواب دانشگاه هاروارد است، مي‌گويد: «خيلي راحت است كه در مورد يك بيمار بگوييم او افسرده يا اسكيزوفرن است و البته خوب هم نمي‌خوابد، ولي هيچ وقت از خودمان نمي‌پرسيم كه شايد اين ارتباط درست برعكس تصور ما باشد.»

پژوهش‌هايي براي اثبات فرضيه

در سال 1987، پاتريشيا چانگ و همكارانش در دانشگاه جان هاپكينز بالتيمور نتايج مطالعه‌اي را گزارش كردند كه در آن 1053 دانشجوي پزشكي پسر براي 34 سال پس از فارغ‌التحصيلي مورد پيگيري قرار گرفته بودند. در طي آن مدت، 101 نفر آنها دچار افسردگي باليني شدند و 13 نفر از بين آنها دست به خودكشي زدند. معلوم شد دانشجوياني كه از بي‌خوابي رنج مي‌بردند 2 برابر شانس بيشتري براي ابتلا به افسردگي در مقابل آنهايي كه اختلال خواب نداشتند، دارا بودند. تيم پژوهشي اين طور نتيجه‌گيري كرد كه بي‌خوابي يك عامل خطرخاموش براي بروز مشكلات بيشتر در آينده است. استيكگولد از اين هم فراتر مي‌رود و باور دارد كه اين مطالعه نشان مي‌دهد كه بي‌خوابي مي‌تواند افراد را در معرض ابتلا به افسردگي قرار دهد. او تنها كسي نيست كه يافته‌هاي چانگ و اين حقايق در حال رشد كه بعضي از اختلالات خواب باعث ايجاد علائمي مي‌شود كه همانند علائم بيماري‌هاي رواني است توانسته باشند او را به مطالعه بيشتر ترغيب كرده باشند.

در سال 2006، پل پپارد از دانشگاه ويسكونزين ماديسون و تيم پژوهشي او ارتباط بين افسردگي و اختلالات تنفسي هنگام خواب را مورد بررسي قرار دادند. در قطع تنفس هنگام خواب كه شايع‌ترين نوع از اختلالات تنفسي هنگام خواب است، انسداد يا باريك شدن راه هوايي موجب مي‌شود كه سطح اكسيژن به سمت پايين سرازير شود و موقتا باعث بريدن فرد از خواب شود. اين تيم پژوهشي به صورت تصادفي حدود 800 مرد و 600 زن را از يك جمعيت‌ شاغل انتخاب كرد و آنها را در آزمايشگاه از نظر ابتلا به اختلالات تنفسي هنگام خواب و افسردگي مورد معاينه قرار داد. براي اختلالات تنفسي هنگام خواب 4 سطح تعريف شده است و هر سطح افزايش (مثلا از كمينه به خفيف) در اختلال تنفسي هنگام خواب باعث مي‌شود كه احتمال افسرده شدن آنها حدودا 2 برابر شود. افسردگي نمي‌تواند تنها علت فقر خواب باشد، زيرا ما مي‌دانيم كه ريشه اختلالات تنفسي هنگام خواب عوامل فيزيكي همچون افزايش ضخامت چربي ديواره راه‌هاي هوايي يا زبان بزرگ يا لوزه‌هاي بزرگ نسبت به قطر راه هوايي مي‌باشد. در عوض، اين مطالعه بيان مي‌كند كه اختلالات خواب مي‌توانند منجر به افسردگي شوند.

دانيل بايس، مديرپزشكي برنامه خواب و كرونوبيولوژي دانشگاه پيترزبورگ در پنسيلوانيا دريافت كه درمان اختلالات خواب بيماران افسرده با داروهايي چون بنزوديازپين‌ها مي‌تواند به ميزان قابل توجهي باعث برگشت اختلال خلق آنها شود. بايس براي تعداد افراد افسرده‌اي كه در اين گروه قرار مي‌گيرند درصدي را بيان نكرده است اما او بيان كرده است كه به نظر مي‌رسد در بعضي از بيماران بي‌خوابي باعث افسردگي شده است.

كم‌خوابي، علتي براي مشكلات رفتاري

فقر خواب ممكن است بتواند توضيحي براي بعضي از خصوصيات رفتاري همراه با بيماري‌هاي مغزي باشد. براي مثال، شواهد زيادي وجود دارد كه بيان مي‌كند اختلال خواب مي‌تواند محركي براي حمله‌هاي مانيا (شيدايي) در افراد مبتلا به اختلالات دوقطبي باشد.

استيكگولد حتي فكر مي‌كند كه كم خوابي مي‌تواند موجب ايجاد اختلال شايعي گردد كه در همراهي با اسكيزوفرني ديده مي‌شود شود يعني ناتواني در انجام كارهايي كه قبلا جزو عادت بوده‌اند مثلا ناتواني در كار با يك دستگاه. در حالي كه افراد سالم در چند شبانه‌روز براي انجام فعاليت‌هايي كه به قابليت‌هاي حركتي مغز وابسته است به پيشرفت‌هايي دست مي‌يابند، تيم استيكگولد دريافته است كه افراد مبتلا به اسكيزوفرني مزمن اين توانايي را ندارند. آنها مي‌گويند: ما نارسايي را درست در بخش وابسته به خواب يادگيري فرآيندها شناسايي كرده‌ايم. بنابراين به طور تئوري بهبود وضعيت خواب بايد اين علامت را برطرف كند.

هيجان زده‌ايد؟ پس بخوابيد

اگر مي‌بينيد كه با گذشت روز رابطه شما با ديگران بد و بدتر مي‌شود براي مدت كوتاهي بخوابيد. در مطالعه‌اي مت واكر از دانشگاه كاليفرنيا و همكارانش انجام دادند به افراد مختلف تصاويري از صورت‌هايي كه حالات هيجاني مختلف مانند ترس، عصبانيت، غم و خوشحالي را بروز مي‌دادند، نشان دادند و از آنها خواستند تا به مقدار هيجان موجود در اين صورت‌ها امتياز دهند.

پژوهشگران، اين آزمايش را يك‌بار در ظهر و بار ديگر ساعت 6 بعدازظهر تكرار كردند. مشاهده شد كه شركت‌كنندگان مشخصا در نوبت دوم نسبت به چهره‌هاي عصباني و هراسناك حساس‌ترند.

اما وقتي كه وقتي داوطلبان بين دو نوبت آزمايش 90 دقيقه به خواب رفتند ديگر اين اتفاق رخ نداد. علاوه بر آن اين افراد نسبت به چهره خوشحال پذيراتر شده بودند. واكر نتيجه گرفت كه خواب مي‌تواند واكنش‌هاي هيجاني بعدي ما را كاهش دهد و نيرويي تازه بخشد. او مي‌گويد: «خواب اساسا باعث تغيير شمال مغناطيسي قطب‌نماي هيجاني شما در جهتي خوب مي‌شود.»

مطرح شدن كمبود خواب به عنوان مشكل اساسي

به نظر مي‌رسد مشكلات رفتاري كه از كمبود خواب ناشي مي‌شوند اغلب به اشتباه، اختلال توجه يا اختلال بيش فعالي تشخيص داده مي‌شوند. در سال 2005، كليفورد ريسك، مدير مركز اختلالات خواب مارل براو در ماساچوست، مطالعه خود را در نشست سالانه پزشكان دانشگاه قفسه سينه آمريكا مطرح كرد. از بين 34 بزرگسال مبتلا به قطع تنفس هنگام خواب كه مورد مطالعه قرار گرفتند، امتيازهاي 16 نفر نشان داد كه آنها اختلال توجه متوسط تا شديد دارند. درمان قطع تنفس هنگام خواب در اين افراد موجب بهبودي امتياز توجه در 60 درصد اين افراد شد. اين مساله نشان مي‌دهد كه حداقل در اين زيرگروه قطع تنفس هنگام خواب موجب اختلال توجه بوده است.

به همين صورت در بررسي 83 كودك مبتلا به اختلال توجه و بيش فعالي توسط ديويد گوزال از دانشگاه لوئيزويل،‌ آنها به اين نتيجه رسيدند كه يك‌چهارم كودكاني كه براي آنها تشخيص اختلال توجه و بيش فعالي خفيف گذاشته شده بود، به قطع تنفس هنگام خواب مبتلا بودند كه اين درست در مقابل 5 درصد از كودكان مبتلا به اختلال توجه و بيش فعالي شديد و 5 درصد نمونه‌هاي سالم بود كه قطع تنفس هنگام خواب داشتند. آنها به اين نتيجه رسيدند كه اختلالات تنفسي هنگام خواب مي‌تواند منجر به رفتارهايي مشابه اختلال توجه و بيش فعالي خفيف شوند كه به آساني موجب تشخيص نادرست و به تاخير افتادن درمان مناسب مي‌شود.

علاوه برآن، مطالعه‌اي كه روي كودكاني كه قصد جراحي لوزه داشتند (درمان معمول خرخر و قطع تنفس هنگام خواب) انجام شد نشان داد كه قبل از عمل در يك‌چهارم آنها تشخيص اختلال توجه و بيش فعالي داده شده بود اما يك سال پس از عمل، نصف اين كودكان ديگر معيارهاي ابتلا به اين اختلال را نداشتند. مارك كوهلر از بيمارستان مادر كودك آدلايد در استراليا كه ارتباط بين اختلال توجه و بيش فعالي و خواب را مورد مطالعه قرار داده است، مي‌گويد بعضي از كودكان توسط داروهايي چون ريتالين تحت درمان قرار مي‌گيرند در حالي كه مشكل واقعي آنها كه اختلال خواب است ناشناخته باقي مي‌ماند.

مغز كامل به خواب نمي‌رود

در سال گذشته، جيمز كروگر از دانشگاه واشنگتن بيان كرد كه بعضي از نواحي مغز به طور مستقل به خواب مي‌روند و آن چيزي كه ما به آن «خواب» مي‌گوييم وقتي رخ مي‌دهد كه به اندازه كافي قسمت‌هاي مختلف مغز به خواب روند تا وضعيت هوشيار ما تغيير كند. اين در حالي است كه پيش از آن تصور مي‌شد كه مغز داراي مركز كنترل خوابي است كه به آن دستور مي‌دهد تا به طور كامل به خواب رود. او و همكارانش تصور مي‌كنند كه خواب از دسته‌هاي عصبي مجزا كه تحليل پايه مغز را به عهده دارند و در اثر فعاليت خسته مي‌شوند شروع مي‌شود و پس از مدتي توسط يك مكانيسم مركزي با هم يكي مي‌شوند.

اين ديدگاه مي‌تواند اختلالاتي چون راه رفتن در خواب كه در آن مي‌توان بدون آگاهي از رفتار با اشيا ارتباط برقرار كرد و اينرسي خواب كه به نيم ساعت اول خواب آلودگي پس از بيدار شدن گفته مي‌شود را توضيح دهد. تصور مي‌شود كه در اين پديده‌ها به طور همزمان قسمت‌هايي از مغز بيدارند در حالي كه ساير قسمت‌ها به خواب رفته‌اند.

هر چند كه پژوهشگران خواب هنوز اين نظريه را خيلي مورد پذيرش قرار نداده‌اند اما كروگر فكر مي‌كند كه بايد اين موضوع مجددا مورد تفكر واقع شود.

فقر خواب علتي براي مشكلات رفتاري و رواني

همه پدر و مادرها مي‌دانند كه كودك خسته فعاليت بيشتري نسبت به كودك خواب آلود از خود نشان مي‌دهد. شكسته شدن خواب باعث افزايش سطح هورمون‌هاي استرسي مي‌شود كه مي‌تواند منجر به اضطراب روزانه شود كه يكي از مشخصه‌هاي شايع بيماري‌هاي رواني مي‌باشد. به نظر مي‌رسد شكسته شدن خواب اساسا با توانايي مغز براي تحليل هيجان‌ها و پاسخ مناسب به محرك هيجاني مداخله مي‌كند.

حتما تا به حال شنيده‌ايد كه اگر شب‌ها خوب نخوابيد در روز دچار اضطراب و تحريك‌پذيري مي‌شويد. واكر و همكارانش كليد اين ماجرا را كشف كرده‌اند. اين تيم پژوهشگر يك سري تصاوير ناخوشايند را به افرادي كه خواب طبيعي داشتند و گروه ديگري كه براي 35 ساعت از خواب محروم بودند نشان دادند. در گروه محروم از خواب تصاوير ناخوشايند موجب 60 درصد فعاليت بيشتر در آميگدال (قسمت مربوط به فعاليت هيجاني در مغز) نسبت به افرادي كه خواب طبيعي داشتند شد. تصويربرداري‌هاي بيشتر نشان داد كه در افراد محروم از خواب آميگدال نمي‌توانست بخوبي با بخش جلوي پيشاني مغز ارتباط برقرار كند. بخش جلوي پيشاني به طور عادي پيام‌هاي مهاري به بخش هيجاني مغز مي‌فرستد. واكر مي‌گويد: علت اين كه ما در مقابل حرف‌هايي كه برايمان ناخوشايند است رفتارهاي نامربوط انجام نمي‌دهيم. اين است كه بخش جلوي پيشاني پيشرفته‌اي داريم كه مانند يك ترمز هيجاني عمل مي‌كند. از دست دادن ارتباط بين آميگدال و بخش جلوي پيشاني يكي از راه‌هايي است كه كمبود خواب مي‌تواند باعث علائم رواني شود. در تعدادي از اختلالات رواني، مانند افسردگي، نشان داده شده است كه فعاليت بخش پيشاني مغز مختل مي‌شود. شواهد اوليه‌اي نيز در اين زمينه براي اختلال عدم توجه و بيش فعالي و اختلال استرس پس از حادثه وجود دارد.

در گروه ديگري از مطالعات شواهدي به دست آمده كه نشان مي‌دهد خوابيدن به پردازش خاطرات در مغز كمك مي‌كند. اختلال در اين مكانيسم باعث مشكلات رواني مانند اختلال استرس پس از حادثه در شما مي‌شود.

در آگوست 2008، استيكگولد و همكارانش گزارش دادند كه وقتي افراد با تصاوير هيجا‌نانگيز يا خنثاي اشيا يا مناظر مواجه مي‌شوند، خاطره آن در طول روز كاهش مي‌يابد. پس از يك شب خوابيدن، آنها تقريبا همه آنچه را كه ديده بودند فراموش مي‌كنند مگر چيزهايي كه باعث برانگيخته شدن هيجان آنها شده بودند كه در اين موارد حافظه آنها به همان صورت يا حتي قوي‌تر باقي مي‌ماند. به عقب برگرديد خواهيد ديد كه بيشتر خاطرات شما جنبه هيجاني و احساسي دارند. واكر تصور مي‌كند كه اين بدان علت است كه هيجان مانند پرچمي براي موضوعات مهم است كه به ياد آوردن آنها لازم است. اما وقتي هم‌اكنون خاطرات گذشته را به ياد مي‌آوريد عكس‌العمل‌هايي را كه قبلا بروز داده‌ايد تجربه نمي‌كنيد. يعني مغز به‌گونه‌اي خاطره را حفظ كرده و عكس‌العمل‌هاي گذشته شما را حذف كرده است. استيكگولد و واكر تصور مي‌كنند كه اين عمل حذف شدن در خواب (در طي مرحله‌اي از خواب كهREM ناميده مي‌شود) انجام مي‌شود.

اين فرآيند در بيماري كه اختلال استرس پس از حادثه)PTSD( ناميده مي‌شود مختل است، بنابر اين خاطرات حوادث گذشته با عكس‌العمل‌هاي هيجاني همراهشان به ياد آورده مي‌شوند.

در واقع هنوز كارهاي زيادي بايد انجام شود تا راه‌هايي كه اختلال خواب توسط آنها موجب بروز علائم رواني مي‌شود روشن شوند.

يكي از مواردي كه نياز به توضيح دارد اين است كه چطور با اين كه داروهاي ضد افسردگي بخشREM خواب را كوتاه مي‌كنند مي‌توانند موثر باشند. واكر مي‌گويد: «5 سال قبل ما در اين مورد چيزي نمي‌دانستيم ولي هم‌اكنون در مورد آن سوال مطرح مي‌كنيم و آگاه‌تر شده‌ايم. اين خود نشان مي‌دهد كه ما در حال پيشرفت هستيم .»

منبع: New Scientist
مترجم: دكتر امير شيرواني

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:57  توسط عزیز  | 

نکته های زندگی

? آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلكه دشواري رسيدن به سهولت است
? وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر مي كنند، نه رفتار و عملكرد شما
? سخت كوشي هرگز كسي را نكشته است، نگراني از آن است كه انسان را از بين مي برد
? اگر همان كاري را انجام دهيد كه هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد كه هميشه مي گرفتيد
? ما زمان را تلف نمي كنيم، زمان است كه ما را تلف مي كند
? افراد موفق كارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلكه كارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند
? پيش از آنكه پاسخي بدهي با يك نفر مشورت كن ولي پيش از آنكه تصميم بگيري با چند نفر
? كار بزرگ وجود ندارد، به شرطي كه آن را به كارهاي كوچكتر تقسيم كنيم
? كارتان را آغاز كنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد
? انسان همان مي شود كه اغلب به آن فكر مي كند
? همواره بياد داشته باشيد آخرين كليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد
? تنها راهي كه به شكست مي انجامد، تلاش نكردن است
? دشوارترين قدم، همان قدم اول است
? عمر شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد
? آفتاب به گياهي حرارت مي دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد
? عمر شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد
? آفتاب به گياهي حرارت مي دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد
? وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است كه شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد
? در انديشه آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش
? امروز، اولين روز از بقية عمر شماست
? براي كسي كه آهسته و پيوسته مي رود، هيچ راهي دور نيست
? اميد، درماني است كه شفا نمي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم
? بجاي آنكه به تاريكي لعنت فرستيد، يك شمع روشن كنيد
? آنچه شما درباره خود فكرمي كنيد، بسيار مهمتر از انديشه هايي است كه ديگران درباره شما دارند
? آنكه مي تواند نسبت به نيكي ديگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باك ندارد
? هركس، آنچه را كه دلش خواست بگويد، آنچه را كه دلش نمي خواهد مي شنود
? اگر هرروز راهت را عوض كني، هرگز به مقصد نخواهي رسيد
? كساني كه نمي توانند فرصت كافي براي تفريح بيابند، دير يا زود وقت خود را صرف معالجه مي كنند
? صاحب اراده، فقط پيش مرگ زانو مي زند، وآن هم در تمام عمر، بيش از يك مرتبه نيست
? وقتي شخصي گمان كرد كه ديگر احتياجي به پيشرفت ندارد، بايد تابوت خود را آماده كند
? كساني كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد
? كسي كه در آفتاب زحمت كشيده، حق دارد در سايه استراحت كند
? بهتر است دوباره سئوال كني، تا اينكه يكبار راه را اشتباه بروي
? هرگاه مشكلي را مطرح مي كنيد، براي رفع آن هم راه حلي پيشنهاد كنيد
? كيفيت جامع يعني درست انجام دادن همه كارها در همان بار اول
? آنقدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا راه شكست دادن را بياموزيد
? اگر خود را براي آينده آماده نسازيد، بزودي متوجه خواهيد شد كه متعلق به گذشته هستيد
? خانه ات را براي ترساندن موش، آتش مزن
? خودتان را به زحمت نيندازيد كه از معاصران يا پيشينيان بهتر گرديد، سعي كنيد از خودتان بهتر شويد
? اينجا، كار تمام نشده است، حتي آغاز پايان هم نيست، اما شايد پايان آغاز باشد
? خداوند به هر پرنده‌اي دانه‌اي مي‌دهد، ولي آن را داخل لانه‌اش نمي‌اندازد
? تنها راهي كه به شكست مي‌انجامد، تلاش نكردن است
? درباره درخت، بر اساس ميوه‌اش قضاوت كنيد، نه بر اساس برگهايش
? از لجاجت بپرهيزيد كه آغازش جهل و پايانش پشيماني است
? انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نمي‌زند كه خيال مي‌كند ديگران را فريب داده است
? كسي كه دوبار از روي يك سنگ بلغزد، شايسته است كه هر دو پايش بشكند
? هركه با بدان نشيند، اگر طبيعت ايشان را هم نگيرد، به طريقت ايشان متهم گردد
? كسي كه به اميد شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است
? اگر جلوي اشتباهات خود را نگيريد، آنها جلوي شما را خواهند گرفت
? اينكه ما گمان مي‌كنيم بعضي چيزها محال است، بيشتر براي آن است كه براي خود عذري آورده باشيم
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 22:39  توسط عزیز  | 

مهارت گوش كردن

 

از ميان مهارت‌هاي گوناگون انسان، گوش كردن يكي از مهم‌ترين مهارت‌هايي است كه با پرورش آن مي‌توان كارايي خود را در تمامي مراحل زندگي به‌ويژه دوران تحصيل افزايش داد؛ ضمنا اين مهارت يكي از مشكل‌ترين مهارت‌هاست.

گوش دادن تعهدي براي فهميدن و رسيدن به درك همدلانه است؛ به اين معنا كه از علايق، نيازها و تعصبات خود بكاهيد و با چشمان فرد مقابل به مسائل نگاه كنيد؛ خودتان را جاي او بگذاريد و از دريچه چشم او نگاه كنيد. گوش دادن در ضمن نشانه مهر و محبت شماست. مثلا هنگام گوش دادن به طرف مقابل درواقع مي‌گوييد: به تو علاقه‌مندم و تو برايم اهميت‌داري، مي‌خواهم بدانم به چه فكر مي‌كني و چه احساسي و چه نيازي داري؟

اصطلاح «گوش دادن» در برخوردهاي اجتماعي به 2 معنا به كار مي‌رود. يكي از آنها اشاره به گوش دادن آشكار دارد كه گوش دادن فعال ناميده مي‌شود. ما وقتي فعالانه گوش مي‌دهيم كه رفتارهايي انجام دهيم كه حاكي از توجه ما به طرف مقابل است. دومين معناي گوش دادن به فرايند‌شناختي جذب اطلاعات اشاره دارد. در اين تعبير گوش دادن نشانه رفتارهاي آشكار شنونده نيست بلكه به جنبه‌هاي نهفته رفتارهاي او اطلاق مي‌شود. براي مثال ممكن است به‌طور پنهاني بي‌آنكه علامتي دال بر توجه به ديگران از خودمان نشان دهيم به صحبت‌هاي آنان گوش دهيم. گوش دادن منفعلانه به همين گوش دادن گفته مي‌شود.

گام‌هاي مؤثر براي گوش دادن

گوش كردن فعال: خانم عبدي مي‌گفت: هرگز نتوانستم موضوعي را براي همسرم به‌طور كامل تعريف كنم چون ميان صحبت‌هاي من گاهي دستش را بلند مي‌كند و با اشاره به تلويزيون يعني كه حرف نزن، گوش مي‌كنم و يا چيزي از من مي‌خواهد يعني كه حرف نزن، به‌طور كلي شنونده خوبي نيست و گاهي نيز هيچ عكس‌العملي نشان نمي‌دهد.

وقتي خوب گوش مي‌دهيد همسرتان را بهتر درك مي‌كنيد و با او هماهنگ مي‌شويد، از روابط خود بيشتر لذت مي‌بريد. بي‌آنكه مجبور به ذهن خواني باشيد مي‌فهميد كه همسرتان چرا چنين مي‌گويد و چنين مي‌كند.واقعيت اين است كه گوش دادن به اين معني نيست كه گوشه‌اي بنشينيد و دهانتان را ببنديد. گوش كردن روند فعالي است كه مستلزم مشاركت شماست. براي درك كامل مفهوم يك گفت‌وگو اغلب ناگزيريد سؤالاتي بكنيد و واكنش‌هايي نشان بدهيد؛ بدين ترتيب از حالت كنش پذير گامي فراتر مي‌گذاريد و در روند گفت‌وگو  مشاركت مي‌كنيد.
براي گوش دادن فعال بهتر است شيوه زير به كار گرفته شود:

بازسازي عبارت‌ها: آنچه  مي‌پنداريد طرف مقابلتان گفته است، به بيان خود‌تان در ذهن تكرار كنيد. بازسازي عبارت‌ها، يكي از ابزارهاي اصلي براي گوش كردن واقعي است.
امتحان اين شيوه به ما كمك مي‌كند كه اگر صحبت‌هاي طرف مقابل را هم خوب نشنيده باشيم و يا او تصور كرده كه به حرف‌هايش گوش نداده‌ايم با بازسازي عبارت‌ها به او بفهمانيم كه حرف‌هايش را شنيده‌ايم. در بازسازي اغلب مي‌توانيم از عبارت «منظورت اين بود» و يا «آنچه اتفاق افتاده اين بود» استفاده كنيم.

گوش دادن به همسر: شايد مهم‌ترين كاربرد مهارت‌هاي شنيداري هنگام ارتباط با همسر باشد؛ شيوه‌اي كه آن را ارتباط دو جانبه مي‌نامند؛ ساختاري كه در چارچوب آن مي‌توان واقعا به حرف‌هاي يكديگر گوش داد. اين شيوه از اين قرار است: هر‌گاه درباره موضوعي صحبت مي‌كنيد كه مي‌تواند بحران‌زا باشد، هنگامي كه گوينده هستيد ديدگاهتان را خلاصه كنيد و مختصر و مفيد شرح دهيد، از سرزنش كردن و يا بردن نام اشخاص خاص اجتناب كنيد، طرف مقابل را متهم نكنيد، بر نقاط ضعف و اشتباهات همسرتان تأكيد نورزيد.

هنگامي كه شنونده هستيد، كاملا به گفته‌هاي همسرتان توجه كنيد. با آنچه مي‌گويد مخالفت نكنيد، از مشاجره و مباحثه بپرهيزيد و سؤال كنيد. مزيت رعايت اين شيوه آن است كه از سرعت گفت‌وگو مي‌كاهد و مناقشات لجام‌گسيخته را گسترش نمي‌دهد.
گوش كردن داراي موانع بي‌شماري است از آن جمله:

مقايسه: اين كار گوش كردن را بسيار دشوار مي‌كند زيرا شما دائم در تلاشيد تا بفهميد چه كسي باهوش‌تر، داناتر يا تواناتر است يا از سلامت عاطفي بيشتري برخوردار است؛ شما يا ديگري؟ به اين ترتيب نمي‌توانيد در بحث شركت كنيد، چرا كه سخت گرفتار سنجش خودتان هستيد.

خواندن ذهن: كسي كه سعي مي‌كند ذهن افراد را بخواند نمي‌تواند توجه چنداني به آنچه مردم مي‌گويند داشته باشد.

دلجويي كردن: شما مي‌خواهيد مهربان، خوشايند و حمايت‌گر باشيد، مي‌خواهيد محبوب مردم باشيد، پس با تمام گفته‌هايشان موافقت مي‌كنيد، شايد تظاهر به گوش دادن مي‌كنيد و به جاي شركت در بحث و فهم فقط درصدد به دست آوردن دل ديگران هستيد.

حق به جانب بودن: شما نمي‌توانيد اصلاح شويد، نمي‌توانيد شيوه تغيير دادن اخلاق خود را فرا گيريد. اعتقادات شما خدشه ناپذيرند.

پند دادن: حلال مشكلات بودن، كيسه‌اي از پند و اندرز در اختيار داشتن و با شنيدن چند جمله از مخاطب سر كيسه پند و اندرز را باز كردن نمي‌گذارد كه با مخاطب ارتباط صميمانه‌اي داشته باشيد. هرگز به محض شنيدن مشكلات گوينده موعظه نكنيد چون مخاطب (گوينده) در نهايت احساس تنهايي خواهد كرد.

همخوان‌سازي: بسياري از مردم ما هر آنچه مي‌شنوند، به ياد كاري مي‌افتند كه خود انجام داده‌اند و آنچنان در خاطرات خود غرق مي‌شوند كه ديگر فرصتي براي گوش كردن واقعي به حرف‌هاي گوينده و يا تلاشي در جهت شناخت او ندارند.

رؤيا پردازي: در حال گوش كردن هستيد، يكي از گفته‌هاي گوينده ناگهان زنجيره‌اي از وقايع را در ذهن شما تداعي مي‌كند و به رؤيا فرو مي‌رويد، در اين صورت تعهدي به شناخت يا احترام به گوينده در خود احساس نمي‌كنيد و اين نشانگر آن است كه ارزش چنداني براي گفته‌هاي او قائل نيستيد.

قضاوت كردن: انگ زدن تاثير بسيار زيادي دارد اگر شما كسي را احمق فرض كنيد، به آنچه مي‌گويد توجه نخواهيد كرد. قضاوت عجولانه درباره يك گفته بحث را واپس مي‌زند. يكي از قوانين درست گوش كردن آن است كه پس از شنيدن تمام گفته‌ها درباره آن قضاوت شود. لازمه قضاوت درست به كار گرفتن زبان توضيحي است نه زبان داوري.

پالايش كردن: بسياري از افراد حرف‌هاي گوينده را پالايش مي‌كنند؛ يعني برخي از نكات را گوش مي‌دهند و مابقي را نشنيده مي‌گيرند؛ در حقيقت به حالات فرد توجه مي‌كنند.

سخن پاياني

ارتباط به‌نظر موضوع ساده‌اي است و همه ما خود را در آن متخصص مي‌دانيم و گفت‌وگو را امري طبيعي تلقي مي‌كنيم اما در شرايط اختلاف، وقتي تضادي مطرح مي‌شود آن وقت است كه بايد مهارت كلامي خود را مورد قضاوت قرار دهيد.

به راستي در حالت عصبانيت چگونه گفت‌وگو مي‌كنيد؟ اگر در مواقع حساس بتوانيد به خوبي و به‌گونه‌اي مؤثر ارتباط برقرار‌سازيد نقش ارتباط خوب و حياتي را ايفا كرده‌ايد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 22:36  توسط عزیز  | 

بهبود روابط در محیط کار

 

ده روش برای بهبود مهارت‌های بین فردی

ارتباط

امروزه خیلی از افراد اعم از زن یا مرد شاغل هستند و ساعت زیادی از وقت خود را در محیط کار می گذرانند پس موفقیت در محیط کار و داشتن وجه ای مناسب و آرامش در محیط کار برایشان بسیار مهم است .اهمیت مهارت‌های بین فردی در محیط کار را دست‌کم نگیرید.

اینکه همکاران، چه تصویری از شما در ذهن دارند، نقش بزرگی را در شادمانی و نشاط روزانه در محیط کار و مهم‌تر از آن در موفقیت و کارایی شغلی شما دارد.

اگر نتوانید با اطرافیان، ارتباط موثر و خوبی برقرار کنید ، با وجود همه‌ی این قابلیت‌ها، در زندگی شخصی و حرفه‌ای با مشکل روبه رو می‌شوید.

اگر شاغل هم نباشید می توانید از این مهارت ها در ارتباطات خانوادگی خود استفاده کنید.با به کارگیری توصیه‌های موجود در این مقاله ، می‌توانید مهارت‌های اجتماعی خودتان را ارتقاء دهید؛ می توانید با همکاران، صمیمی‌تر شده و در نهایت با رعایت این‌ توصیه‌ها می‌توانید در دنیای کاری امروز، موفق شوید:

 1- لبخند بزنید:

افراد، کمتر دور شخص اخمو، جمع می‌شوند. اگر می‌خواهید با همکاران خود رابطه‌ی شاد و دوستانه‌ای داشته باشید، سعی کنید همیشه نگرش مثبت و خوبی نسبت به کار و زندگی داشته باشید. اغلب وقت‌ها لبخند بزنید ، با این کار به دیگران، انرژی مثبت منتقل می‌کنید.

همیشه به دنبال یافتن یک نکته یا ویژگی مثبت در دیگران باشید و به آنان بگویید که چه ویژگی‌های خوبی دارند. سخاوتمند باشید و با کلمه‌های محبت‌آمیز، دیگران را تشویق کنید.

2- قدرشناس باشید:

همیشه به دنبال یافتن یک نکته یا ویژگی مثبت در دیگران باشید و به آنان بگویید که چه ویژگی‌های خوبی دارند. سخاوتمند باشید و با کلمه‌های محبت‌آمیز، دیگران را تشویق کنید. وقتی کارمندی را صدا می‌زنید تا به اتاق شما بیاید ، به او خوش آمد بگویید تا احساس خوبی داشته باشد . اگر دیگران بدانند که قدردان آنان هستید ، آنگاه بهترین کارهایی را که دوست دارید ، برای شما انجام می‌دهند.

 

3- به دیگران توجه کنید:

به آنچه در زندگی دیگران اتفاق می‌افتد ، توجه کنید. رویدادهای مهم شادی‌بخش (تاریخ تولد ، ازدواج) دیگران را به آنان تبریک بگویید و در شرایط ناگوار مانند بیماری و فوت عزیزان، با آنان هم‌‌دردی کنید.

با افراد، تماس چشمی برقرار کنید و با حالت صمیمیت ، دیگران را در صورت امکان به اسم کوچک صدا بزنید.  به نظرهای افراد گوش داده و به آنان اهمیت بدهید.

دو گوش ویک دهان

4- گوش دادن موثر را تمرین کنید:

گوش‌ دادن، روشی است که می‌خواهید به دیگران نشان دهید که به‌طور واقعی نظرهای آنان را می‌شنوید. «گوش دادن موثر» یعنی به زبان خودتان، آنچه را که دیگران می‌گویند، بازگو کنید. وقتی به حرف‌های همکاران خود، دقیق گوش می‌‌دهید، آنان شما را تحسین می‌کنند.

5- افراد را دور هم جمع کنید:

محیطی به وجود آورید که دیگران به کار گروهی تشویق شوند. با همه‌ی افراد به عدالت و مساوی رفتار کنید و از تبعیض و پارتی‌بازی خودداری کنید.

 

6- تضادها را حل کنید:

وقتی افراد ، دور هم جمع می‌شوند ، اگر تضادی به وجود آمد ، آن را حل کنید. یاد بگیرید یک میانجی خوب باشید. اگر همکاران، راجع به مسائل کاری، جروبحث کردند ، جلسه‌ای با حضور آنان برگزار کنید و مشکل‌ها را حل کنید. اگر این‌چنین نقش رهبری را ایفا کردید ، مورد احترام و تحسین اطرافیان قرار می‌گیرید.

یک ارتباط‌گر روشن و شفاف، کمتر با همکاران خود ، دچار سوء‌تفاهم و اختلاف می‌شود. نفوذ کلام و بلاغت، نشان از فراست، هوش و بلوغ فکری شما می‌دهد و این ارتباطی به سن شما ندارد.

7- ارتباط شفاف برقرار کنید:

توجه خاصی به آنچه که می‌گویید و اینکه چطور می‌گویید ، داشته باشید. یک ارتباط‌گر روشن و شفاف، کمتر با همکاران خود ، دچار سوء‌تفاهم و اختلاف می‌شود. نفوذ کلام و بلاغت، نشان از فراست، هوش و بلوغ فکری شما می‌دهد و این ارتباطی به سن شما ندارد. اگر به آنچه که می‌گویید ، توجه نکنید ، دیگران نیز به حرف‌ها و عقیده‌های‌تان اهمیتی نمی‌دهند.

 

8- شوخ طبع باشید:

نترسید از این که با دیگران، شوخی و بذله‌گویی می‌کنید. بسیاری از افراد ، گرد کسانی جمع می‌شوند که بتوانند شادی را برای آنان فراهم کنند و لبخند بر لبان‌شان بنشانند.اما اینکار را از حد نگذرانید تا به شخصیتتان لطمه نزند و البته مراقب حد ارتباط با نامحرم نیز باشید.

 

9- از دریچه‌ی چشم دیگران به موضوع‌ها بنگرید:

هم‌دلی به معنی این است كه : خودتان را جای دیگران بگذارید و احساس آنان را درک کنید و سعی کنید حادثه‌ها را از چشم‌انداز دیگران ببینید. شما می‌توانید با حس کردن هیجان‌های خودتان، وضعیت روانی خود را حفظ کنید . در حالی که اگر از درک هیجان‌های دیگران، غافل شوید ، نمی‌توانید توجه آنان را جلب کنید. افرادی که از شناخت، درک هیجان‌ها و احساس‌های دیگران عاجزند ، در ابراز هم‌دلی با دیگران نیز ناتوانند.

 

10- شکایت نکنید و نق نزنید:

هیچ‌چیز بدتر از یک شاکی یا نق‌زن حرفه‌ای نیست. اگر به سادگی راجع به هر موضوعی عصبانی شوید ، دیگر روز خوشی برای شما باقی نمی‌ماند. سعی کنید همیشه نسبت به اطرافیان، گذشت داشته باشید و موضوع‌ها را آسان بگیرید تا از این طریق، بر اعتبار و محبوبیت خود نزد دیگران بیفزایید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:11  توسط عزیز  | 

چرا بی وفایی؟چرا چند همسری؟

تقلب در پیمان زناشویی از داغ ترین موضوعات مورد بحث است و تعهد و وفاداری نیز به همان نسبت ارزش خود را همچنان حفظ نموده است. بی وفایی در ارتباطات زناشویی یکی از بزرگترین مشغله های ذهنی بشر است و شاید این مشغله بعد از جنایت و تعدی ، بزرگترین دغدغه ذهنی بشر باشد. همه افراد از این فاجعه متنفر هستند و در عین حال آماده شنیدن داستانهایی از این نوع می باشند ولی بعضی از افراد حتی تاب تحمل شنیدن آن را هم ندارند. بعلاوه در بسیاری از حماسه ها و داستانهای واقعی از بازتاب بد احساسی و اجتماعی این عمل سخن ها رفته است و بزرگترین مذاهب جهان این عمل را رد نموده است. اما با این حال چرا برای بسیاری از افراد تمکین به یک همسر سخت است؟

شاید برای بشر ، اقتدا به یک همسر به طور طبیعی رخ نمی دهد و عوامل بیولوژی، انسان را مستعد جستجو برای داشتن چندین شریک جنسی می کند. این چیزی است که دیوید براش جانور شناس و جودی لیپتون روانکاو در کتاب خود با عنوان “افسانه تک همسری: بی وفایی و  وفاداری در حیوانات و انسانها ” بحث می کنند. طبق گفته این افراد همه حیوانات۱۰۰% قادر به تمکین به یک همسر در ۱۰۰% زمان نیستند. تنها حیوانی که به طور جبری باید  به یک همسر اکتفا کند ، کرم کدو است که در دستگاه گوارش ماهی زندگی می کند . زیرا جنس نر و ماده این کرم در بدن ماهی به هم آمیخته شده و بعد از آن هرگز از هم جدا نمی شوند. بقیه حیوانات اعم از اکثر انسان ها برای تامین نیاز جنسی خود به یک همسر تمکین نمی کنند. به گفته لیپتون به منظور کشف این حقیقت که در کدام محل ها ، هنوز تمکین به یک همسر وجود دارد تنها راه ممکن انجام تست DNAاست، تا مشخص شود که چه کسی در کنار چه کسی آرمیده است. ! از نظر این دو نفر بین وفاداری جنسی و آنچه به نام تک همسری اجتماعی وجود دارد تفاوت قابل ملاحظه ای وجود دارد. برای مثال حتی در حیوانات که به منظور زندگی و بقای نسل جفت گیری می کنند، مانند بسیاری از پرندگان ، انجام تست DNA ثابت می کند که جوجه ای که پرورش می دهد مربوط به پدر خانواده نیست. این مورد در انسانها نیز در بعضی موارد صادق است. برای مثال لیپتون می گوید : در یکی از بیمارستانها به منظور تشخیص بیماریهای ارثی کودکان تست DNA  ترتیب داده شد و ۱۰% از این بچه ها از نظر ژنتیکی هیچ ربطی به پدر خانواده نداشتند.
اما اشتباه نکنید.!لیپتون و باراش که به مدت ۲۸ سال است در کنار هم زندگی میکنند ، مسئله وفاداری جنسی را امری غیر ممکن ، غلط یا غیر طبیعی نمی دانند. آنها تنها مدعی اند که تمکین به یک همسر برای بعضی از انسانها سخت است و جالب است بدانید که افراد بشر در بخش وسیعی از زندگی خود در صدد کسب مهارتهای پیچیده همچون نواختن ویلون هستند و اگر بخواهیم وفاداری رانیز نوعی مهارت بدانیم باید اعتراف کنیم که بعضی از انسانهای بسیار باهوش و با استعداد در این مورد بسیار ناشی عمل می کنند و یا به عبارتی می توان گفت نمی خواهند این مهارت راکسب کنند. از نظر یک روانشناس به نام پیتر کرامر: انسانهایی که به یک ارتباط پایدار تک همسری اقتدا نموده و واقعا به عهد خود وفادار می مانند، از نظر روحی و عقلی انسانهایی فوق العاده سالمی هستند.
این افراد دارای خصوصیات منحصر به فردی هستند که این امر را برای آنها امکان پذیر ساخته است و می توان گفت ، تمکین به یک همسر در بسیاری از موارد سخت است. از نظر یک آسیب شناس خانواد  ، بعضی از افرادی که در زندگی زناشویی خود تقلب می کنند ، افرادی هستند که به آنها لقب تعقیب کننده یا هوسباز داده می شود. آنها مایل به کسب فتوحات بزرگ و قابل توجه هستند و این فتوحات را در قالب داشتن چند همسر و معشوقه درک می کنند. از حیث بالینی این افراد دچار نوعی اختلال شخصیتی خودستایی هستند . آنها آرزومند و طالب کسب توجه و محبت هستند ، در حالیکه خود قادر به پاسخگویی به این سبک نیستند. بعضی دیگر افراد هم که تاکنون در این رابطه اقدام نکرده اند، ممکن است مستعد این تقلب باشند. آنها آگاه نیستند ک در ارتباط فعلی خود نوعی فقدان و اشتباه وجود دارد و یک اتفاق مثل توجه به مرد یا زن دیگر حس خاصی را در آنها بیدار می کند و لذا در ارتباط با وفاداری خود به همسر اول دچار تردید می شود و پایه های  آن تعهد و پیمان اولیه سست می شود.
بعضی دیگر افراد از وجود خلل و محرومیت در ارتباط با همسر اول خود آگاه هستند و سعی فعال در جبران آن دارند (به گونه ای دیگر ، خواه غلط یا درست)
بحران مشهور نیمه زندگی ، یکی دیگر از دلایل تقلب و عدم وفاداری است(و این در حالی اتفاق می افتد که مردان و زنان بچه های جوانی دارند که این مسائل را تجربه ننموده اند و ممکن است مرتکب اشتباه شوند) .مطالعات آماری در این زمینه یعنی بی وفایی در زندگی زناشویی سرشار از نکات نامعلوم است. بعضی از این آمارها مدعی است که حدود ۵۰% زنان و ۷۰% مردان مرتکب این تقلب می شوند. اما بهترین و کاملترین اطلاعات در این باره توسط دانشگاه شیکاگو جمع آوری شده است. طبق آمار این مرکز ۱۵% از زنان و ۲۲% مردان به این حقیقت معترف شده اند که درکنار ازدواج اول خود با افراد دیگری نیز ارتباط داشته اند .
این امر واضحی است که مردان به این بی وفایی بیشتر راغب هستند و هر چه قدر بیشتر عمر کنند درصد این خطا بالا می رود. برای مثال طبق یک مصاحبه مشخص شده که ۳۷% از مردان در سن ۵۰ تا ۵۹ سال و ۷% از مردان در سن ۱۸ تا ۲۹ سال به برقراری چندین ارتباط تن داده اند. یعنی درصد خیانت به نسبت افزایش سن بالا می رود. در صورتی که در زنان، خیانت و تقلب در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم(baby boomer) یعنی ۱۹۴۳ تا ۱۹۵۲ (حداکثر زاد و ولد در این زمان اتفاق افتاده است) به حداکثر مقدار رسیده است.  در این زمان حدود ۲۰% زنان به این امر تن داده اند. درحالیکه در بقیه زمانها و تاریخ ، این درصد برای زنان بین ۱۱% تا ۱۵% متغیر است. و اما بعضی از انواع بی وفایی های دیگر علاوه بر برقراری ارتباط جنسی وجود دارد که در محاسبات ذکر نمی شود.مثل ارتباط های معاشقه ای مخفیانه یا گفتگوهای عاشقانه بین افراد ناشناس در اینترنت و یا تماشای صحنه های تحریک کننده مثل استیریپتیز.
بی وفایی زمانی اتفاق می افتد که یکی از دو طرف نقض پیمان کند. اما همین حقیقت هم نیازمند توضیح کامل است. اگر در صورت آشکار شدن خیانت ، همسر شما آن را تقلب و فریب بداند ، پس این واقعا یک خیانت است ، اما ممکن است همسر شما این امر را مسئله ای عادی بداند و یا حداقل تحمل کند  و در این رابطه حساسیت نشان ندهد. بنابر این برداشت افراد از این مسئله متفاوت است. بعضی از افراد تا ۳ شریک را در بستر خود را ه می دهند ، اما به شدت منکرتقلب هستند . مشکلات دیگری که در بررسی های آماری مربوط به بی وفایی همسران وجود عدم صراحت در بیان است. و به همین خاطر آمار نشان می دهد که ۷۸% افراد ظاهرا  متعهد به عهد هستند.
علاوه بر تاکیدات اساسی مذهب و فرهنگ برای وفاداری و حتی در نظر گرفتن تهدیدات کیفری در این زمینه ، باز هم پاداش هایی در قبال این وفاداری در نظر گرفته می شود. تک همسری یک معاهده خانوادگی لازم الاجرا است و رعایت آن برای  مردان نیز دارای مزیت است .اول اینکه فرزندی که به سختی و مشقت پرورش می دهند ، لااقل می دانند که از خودشان است. ثانیا یک مرد با موقعیت اجتماعی متوسط لااقل از داشتن یک همسر-که متعلق به خودش باشد- مطمئن است.
در بعضی از گروههای اجتماعی ، مردانی که  تشکیل حرمسرا می دهند ، از نظر موقعیت سرامد هستند و قادر به تصرف همه زنان می باشند. اما خوشبختانه در دنیای امروز این مسئله کمتر پیش می آید. تک همسری تعهدی است که در فرهنگ و آداب و رسوم برای مردان و زنان باید رعایت شود ،یعنی تفاوتی بین زن و مرد در رعایت آن نباید وجود داشته باشد.
یکی از بزرگترین نتایج تمکین به یک همسر این است که به همان نسبت که هر دو پیر می شوند ، احساس داشتن کسی که می توانند کاملا به او اعتماد کنند به طور پر رنگ تری جلوه گری می کند و امری  دلگرم کننده برای گذری سالم وبدون تنش  از این برهه زندگی است و اگر خوب فکر کنیم ، این یک نعمت فوق العاده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:24  توسط عزیز  | 

مشکلات شایع زناشویی

شرم و حیا باعث می‌شود بسیاری از خانم‌هایی که این مشکل را دارند، به متخصص زنان مراجعه نکنند و هرطور هست، با این درد بسوزند و بسازند. البته شاید هم بتوان به آنها حق داد. بسیاری از آنها نمی‌دانند که این مشکل در دنیای پزشکی شناسایی شده و راه‌حل‌هایی برای درمان آن وجود دارد. آنها نمی‌دانند باید به کدام متخصص یا مشاور مراجعه کنند و هنگام مراجعه چه بگویند و موضوع را چه‌طور مطرح کنند. این‌طور می‌شود که به علت درد غالبا از برقراری ارتباط زناشویی با همسرشان طفره می‌روند و همین، مشکلات خانوادگی‌‌شان را پیچیده‌تر می‌کند‌و گاهی همین مشکل قابل‌حل باعث از هم پاشیدن کانون خانواده‌ای می‌شود.در این رابطه با دکتر زهرا افتخار، متخصص زنان و عضو هیأت علمی‌دانشگاه علوم پزشکی تهران و کلینیک سلامت خانواده گفتگو کرده‌ایم…

آیا علت درد در هنگام فعالیت زناشویی، کمبود محبت بین زن و شوهر است یا این درد منشا روانی دارد؟
گاهی ممکن است علت درد، روانی باشد. فرد اضطراب دارد یا چیزهایی که برایش تعریف کرده‌اند باعث نگرانی او شده و در نتیجه ناخودآگاه باعث انقباض عضلات کف لگن او می‌شود. این انقباض گاهی می‌تواند آن قدر شدید باشد که درد ایجاد کند. گاهی مشکلات بین زن و شوهر و مشکلات شخصی‌‌ای که با هم دارند، باعث می‌شود این حالت به وجود آید؛ مثلاً زنی شوهرش را قبول ندارد یا مردی زنش را کتک می‌زند؛ خب، ممکن است که این زن دچار درد در زمان نزدیکی ‌شود چون شاید اصلاً نتواند یا نخواهد از شوهرش تبعیت کند. گاهی اوقات هم مشکلات واژینیسموس وضعیتی است؛ مثلاً فرد در ازدواج اولش مشکلی نداشته اما حالا که بعد از طلاق دوباره ازدواج کرده، با شوهر دوم‌اش نمی‌تواند رابطه‌ای داشته باشد. این‌ها نشان می‌دهد که مسایل روانی مطرح است.
ممکن است علل جسمی هم در این رابطه دخالت داشته باشند؟
بله، این موضوع علل مختلفی دارد که یک سری علل ممکن است مربوط به خود دستگاه تناسلی باشد اما یک سری دردها ممکن است دردهای راجعه، زوجین اعضای بدن باشد یعنی در واقع مشکل در بخش دیگری است اما باعث درد در زمان نزدیکی می‌شود. مهم‌ترین نکته، علت‌شناسی این مشکل و پی بردن به عامل ایجادکننده آن است؛ از عفونت دستگاه تناسلی بگیرید تا جای زخم عمل جراحی، رادیوتراپی در منطقه، حتی در هنگام شیردهی هم به علت کاهش میزان استروژن خون، خشکی واژن اتفاق می‌افتد و می‌تواند باعث بروز درد شود. البته علل خارج دستگاه تناسلی زنانه هم مطرح هستند؛ مثلا سیگار، عدم تناسب وزن زن با همسرش، یبوست مزمن، سندرم روده تحریک‌پذیر و….
سلامت : ممکن است این درد در اوایل ازدواج در دوران جوانی وجود نداشته باشد و در سنین میانسالی تازه شروع شود؟
بله؛ سندرمی ‌وجود دارد که خانم‌هایی در در سنین میانسالی و خانم‌هایی که نزدیک یائسگی هستند (مثلا ۳۸ یا ۴۰ سال به بالا تا زمان یائسگی که واقعاً علتش ناشناخته است) را مبتلا می‌کند. این خانم‌ها سوزش و احساس خشکی در ابتدای واژن دارند. زمانی که می‌خواهند اقدام به رابطه زناشویی کنند؛ آن خشکی، خیلی دردناک می‌شود و به همین دلیل، درد شدید باعث انقباض شدید عضلات کف لگن می‌شود و در نتیجه فعالیت زناشویی برایشان خیلی سخت و گاهی غیرممکن می‌شود.
با توجه به این فهرست بلندبالای علل که اشاره کردید، برای تشخیص باید چه کار کرد؟
برای تشخیص، فرد باید هم از نظر روانی بررسی شود و هم از نظر جسمی. زن و شوهرهم حتماً باید باهم ویزیت شوند. اولین گام این است که علت مشکل کاملاً مشخص شود. معاینه دقیق، بررسی هورمونی، بررسی عفونت ادراری و یک شرح‌حال خوب و کامل از زوجین و روابط‌شان باید گرفته شود. اینکه زن سابقه اسهال یا یبوست مکرر داشته، بررسی روان‌پزشکی، سابقه جراحی، سابقه مصرف داروها ، سوء‌مصرف مواد مخدر، الکل، سیگار و همه این‌ها را بررسی می‌کنیم و در کنارش اینکه روابط‌شان از اول ازدواج چه طور بوده و در نهایت با توجه به علل ایجادکننده، درمان را برنامه‌ریزی می‌کنیم. اگر عفونت داشته، عفونت را برطرف می‌کنیم و اگر مشکل هورمونی بوده آن را رفع می‌کنیم. بسیاری از زوج‌ها ممکن است مشکل‌شان عدم آموزش جنسی درست باشد. با کمی‌صحبت، راهنمایی یا وسایل کمکی مشکل‌شان به خوبی حل می‌شود و اگر نیاز به مشاوره‌های روان‌شناسی وجود داشته باشد، به متخصصین مربوط معرفی می‌شوند. آماری که در کشورهای دیگر وجود دارد، نشان داده که تنها نیم تا یک درصد مشکلات آن قدر جدی می‌شود که درمان‌های تکمیلی نیاز دارد.
این درمان‌های دیگر که این گروه اندک به آن نیاز دارند، شامل چه درمان‌هایی است؟
در واژینیسموس‌ها یکی از کارهایی که انجام می‌شود، آموزش شل کردن عضلات است. (این افراد به تدریج یاد می‌گیرند که کدام عضلات را باید شل کنند)، یا استفاده از مشاوره‌های روان‌شناسی و یا تجویز دارو برای کاهش میزان اضطراب در زمان نزدیکی، در آخرین مرحله و زمانی که کارهای دیگر را نمی‌توان انجام داد از ترکیبات بوتولیسم استفاده می‌کنیم که با تزریق آن به عضلات، آنها برای ۶ ماه شل می‌شوند و در این مدت ترس و اضطراب فرد از این رابطه از بین می‌رود. نکته مهم این است که درمان‌ها باید دونفره باشد یعنی زن و شوهر هردو در برنامه درمانی و مشاوره قرار گیرند. این طور نیست که به خانم نسخه‌ای بدهیم و بگوییم که برود خانه. برای درمان هر دو نفر باید حضور داشته باشند و هر دو همکاری داشته باشند تا نتیجه بگیرند.

دیسپارونیا چیست؟

به هرگونه فعالیت زناشویی که همراه با درد باشد، دیسپارونیا یا فعالیت زناشویی دردناک می‌گویند. درد ممکن است با اولین نزدیکی اتفاق بیفتد که به آن اولیه می‌گویند و یا ثانویه باشد یعنی یک خانمی‌سال‌ها از زندگی زناشویی‌اش بگذرد و در سنین میانسالی دچار این دردها ‌شود. برای تشخیص مشکل اصلی، نوع درد هم مهم است. گاهی ممکن است خانمی بگوید قبل از اینکه فرآیند فعالیت زناشویی شروع شود، درد شروع می‌شود و یا بعضی بیمارها حتی وقتی به آنها نزدیک هم نشده‌اند، احساس درد می‌کنند.

شدت درد هم فرق می‌کند. گاهی چند روز اول بعد از ازدواج شکایت شروع می‌شود و بعد کم‌کم و یا با درمان‌های خیلی ساده رفع می‌شود اما گاهی ممکن است درد آن چنان شدید باشد که اقدامات تخصصی‌تر را لازم داشته باشد.

علل جسمی دیسپارونیا
• عفونت در دستگاه تناسلی (واژینیت)
• عوارض جراحی؛ مثلاً گاهی فرد زایمان داشته و در جای برشی که ایجاد کرده‌اند، ممکن است بعداً حساسیتی ایجاد شود که در رابطه زناشویی دچار درد شود و یا جراحی‌های دیگر. البته زمانی که جراحی مربوط به دستگاه تناسلی است، احتمال ایجاد مشکل بیشتر است؛ مثلاً بعد از جراحی‌ای که به عنوان جراحی افتادگی رحم می‌شناسند.
• رادیوتراپی ممکن است باعث فیبروز و تغییر شکل درقسمت تحتانی دستگاه تناسلی شود. در این موارد نیز نزدیکی ممکن است باعث درد شدید شود.
• در یائسگی زودرس چون ترشح استروژن در بدن کم می‌شود و جریان خون داخل واژن کاهش پیدا می‌کند، در نتیجه واژن خیلی خشک شده و انعطاف‌پذیری آن کم می‌شود حتی تنگ شده و طول آن نیز کاهش می‌یابد. در این شرایط مراحل آماده‌سازی که در خانم‌ها باید برای رابطه زناشویی اتفاق بیفتد، برای این افراد نمی‌تواند به خوبی صورت بگیرد.
• در شیردهی، مقدار استروژن زنان پایین می‌آید و خانم‌های شیرده، دچار خشکی واژن می‌شوند. در این شرایط نیز مقاربت برای آنها ممکن است دردناک باشد.
• عفونت‌های داخل لگنی می‌تواند باعث ایجاد التهاب در لگن یا چسبندگی شود و نهایتا می‌تواند زمینه ایجاد درد را در زمان فعالیت زناشویی فراهم سازد. چسبندگی ثانویه به جراحی‌های قبلی از دیگر علل آن است حتی مریض در نتیجه جراحی‌های غیر زنان مثل آپاندیسیت یا جمع شدن مایع داخل لوله و التهابی که به دنبال آن ایجاد می‌شود، ممکن است نزدیکی خیلی دردناک داشته باشد.
• عفونت‌های مزمن مثانه
• سندرم روده‌ تحریک‌پذیرو یبوست مزمن
• آندومتریوز؛ بیماری‌ای که در آن بافت داخل رحم به غیر از جای خود، در جای دیگری مثلاً داخل شکم کاشته می‌شود. این بیماری هم باعث چسبندگی خیلی شدید می‌شود. این گروه معمولاً علاوه بر مقاربت، قاعدگی دردناک نیز دارند. بعضی از این افراد ممکن است نازایی نیز داشته باشند. این افراد معمولاً دردهای عمیق در لگن خود احساس می‌کنند.


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:20  توسط عزیز  | 

شیوه های جدید حفظ زندگی مشترك

هر ازدواجی لحظات خوب و بد و شیرین و تلخی دارد؛ ولی آنچه باعث خوشبختی و یا شكست یك ازدواج در طولانی مدت می شود، چیست؟

در دو دهه اخیر، محققان در حال تحقیق و بررسی عواملی هستند كه باعث می شود یك ازدواج به خوبی و تفاهم متقابل بینجامد و در مقابل، ازدواج دیگر شكست بخورد.

گروهی از محققان، تحقیق خود را روی زوجهایی انجام دادند كه آنها را در لابراتوارهای زوجین از نزدیك ، مطالعه و بررسی كردند، به طوری كه تمام عمل و عكس العمل های آنان مطالعه شد. (این شیوه تحقیق، بررسی یا شیوه دلیل خوانی نامیده می شود.)

یكی از محققان، گروهی از زوجین عادی را از جامعه انتخاب كرد و با این شیوه، راه مطمئنی برای مطالعه درباره علل شكست یا موفقیت ازدواج ها یافت. این آزمایش ها معمولاً به صورت اندازه گیری ضربان قلب همسر و یا چگونگی نشان دادن احساسات با تغییرات چهره و این كه با چه زبانی با یكدیگر و اطرافیان صحبت می كنند، صورت گرفته است. در حال حاضر محققان با تقریبی بیش از 90 درصد می توانند تخمین بزنند كه كدام زندگی موفق ، و كدام ناموفق است. در متن زیر شما می توانید تعدادی از پیشنهادهایی كه براساس تحقیقات بسیار معتبر به دست آمدهبرای راهیابی به یك زندگی زناشویی موفق و محكم بخوانید:

خیلی زود در جستجوی كمك بر آیید

یك زوج عادی معمولاً در حالت عادی، 6 سال پس از ازدواج به فكر كمك خواستن از دیگران می افتند (این در حالتی است كه بیشتر طلاقها در 7 سال اول ازدواج اتفاق می افتد) بدین ترتیب در مدت 6 سال اول ازدواج، بیشتر زوجین با ناراحتی ها و مشكلات مكرر، به زندگی زناشویی خود ادامه می دهند.

خودتان را اصلاح كنید

بنا به توصیه محققان ، ما باید بتوانیم احساسات خود را بیان كنیم و بگوییم چه چیزی در درجه اول برای ما اهمیت دارد. زوجهای موفق و خوشبخت احساسات خود را در مواقع حساس به راحتی بیان می كنند.

مواظب لحن خود  در مشاجرات باشید

بیشتر درگیری ها زمانی آغاز می شوند كه یكی از زوجین با  لحن منتقدانه از دیگری ایراد می گیرد. ذهنیات خود را بیان كنید، ولی به صورتی كه شنیدنش، هم برای شما و هم برای طرف مقابلتان راحت باشد.

تأثیر پذیر باشید

یك ازدواج زمانی موفق است كه شوهر بتواند از همسرش تأثیر بپذیرد. تأثیرپذیری شوهر از همسرش (برخلاف زن از شوهرش) بسیار مهم است. تحقیقات نشان داده است كه زنان در حالت عادی آماده تأثیر پذیری از شوهرانشان هستند. پس ازدواجی موفق است كه هر دو طرف به یك میزان از دیگری تأثیر بگیرند.

استانداردهای خودتان را بالا ببرید

زوجهایی كه تازه ازدواج كرده اند و یا زوجهای خوشبخت معمولا توقع بالایی از یكدیگر دارند. خوشبخت ترین زوجها معمولاً توقع رفتارهای زننده از یكدیگر را ندارند، هر چه میزان تحمل رفتارهای زشت طرفین در اول ازدواج كمتر باشد، در طولانی مدت، زوجین در مسیر ازدواج خوشبخت ترند.

یاد بگیرید چگونه یك مشاجره را آرام كنید و یا آن را خاتمه دهید

زوجهای موفق می دانند یك مشاجره را چگونه خاتمه دهند و می دانند چگونه می توان یك مسئله پیچیده را ترمیم كرد پیش از آن كه مشاجره به طور كامل از كنترل خارج شود.

شیوه ترمیم یك مشاجره به این شرح است:

موضوع بحث را با یك موضوع كاملاً بی ربط عوض كنید. از طنز استفاده كنید. طرف مقابل را با یك جمله كه نشان دهنده اهمیت دادن به اوست، متوجه كنید؛ مثلا من می دانم این مسئله برای تو سخت است و به این ترتیب او را متوجه این نكته كنید كه هر دوی شما در این مورد وضع مشابه دارید. مثلاً بگویید این مشكل هر دوی ماست. از مشاجره عقب بكشید. در زندگی زناشویی گاهی شما باید كوتاه بیایید تا برنده شوید. اهمیت دادن و قدردانی از احساسات همسر بسیار مؤثر است؛ مثلاً من می خواهم از تو تشكر كنم. اگر یك مشاجره خیلی به بن بست رسید، 20 دقیقه به خود فرصت دهید و پس از این كه هر دو خونسردی خود را به دست آوردید، دوباره گفتگو كنید.

بر نیمه روشن تمركز كنید

      در یك ازدواج موفق، زوجین معمولاً 5 بار بیشتر از دیگران از جملات مثبت استفاده می كنند، (مثلاً ما زیاد می خندیم) به جای به كار بردن جمله منفی (به ما اصلاً خوش نمی گذرد).

نكته آخر

یك ازدواج خوب باید شامل منبع غنی ای از موجهای مثبت باشد. در بانك احساسات خود بیشتر پس انداز كنید تا وزن نكات مثبت زندگی از منفی های آن بیشتر شود. از ازدواج باید مراقبت كرد و به آن اهمیت داد تا محكم و پر معنا بماند.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 19:17  توسط عزیز  | 

چگونه آرامش را به زندگی پرتنش امروزی بازگردانیم؟

جامعه ما آكنده از بار اطلاعاتی سنگین است و ابزاری چون تلویزیون، رادیو، اینترنت، تبلیغات، پست الكترونیك و تلفن همراه همگی بر این سنگینی می‌افزایند.

از سوی دیگر شكل زندگی در عصر حاضر بویژه در جوامع شهری ناگزیر توام با سر و صداها، ‌شلوغی‌ها و انبوهی از كارهای الزام‌آور روزمره است كه قطعا تمام این فاكتورها به افزایش استرس و سلب آرامش انسانها كمك می‌كند.

محققان و روانشناسان در سالهای اخیر تلاش كرده‌اند به شیوه‌های مختلف كه متداول‌ترین آنها انتشار اخبار، مقالات و توصیه‌های بهداشتی است به مردم در حفظ آرامش در میان این همهمه و آشفتگی یاری برسانند. به اعتقاد آنها دسترسی و مطالعه این منابع هرازگاهی می‌تواند ما را به یاد نیاز اصلی مان به آرامش بیاندازد و حتی دقایقی از این زندگی پرمشغله جدا سازد. با این روی استیو موریل كارشناس و نویسنده این مقاله در روزنامه «دیلی مدیتیشن و دیلی لایف» روش‌هایی را برای كسب آرامش در زندگی عنوان كرده كه به قرار زیر است:

* حداقل روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره آرامش است. البته با اجبار نمی‌توان سكوت كرد. بلكه باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید. روزی یك ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را روی خود ببندید.

* جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه كنید این كار باعث تخلیه تنش‌هایتان شده و به شما آرامش می‌دهد.

* وقتی احساس می‌كنید كه سرتان پر از فكرهای جورواجور است با قدم زدن آنها را پاك كنید.

* افراد آرام به خود می‌گویند كه برای تغییر گذشته كاری نمی‌توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگی لذت می‌برند.

* آرامش را از كودكان بیاموزید. آنها در همان لحظه‌ای هستند كه زندگی می‌كنند و لذت می‌برند.

* اگر نمی‌توانید دیگران را ببخشید بدانید كه افكار خشمگین همواره شما را با این افراد مرتبط خواهد كرد. اما شاد كردن دیگران باعث آرامش می‌شود.

* هرچه اكسیژن بیشتری به شما برسد آرام‌تر خواهید شد. بنابراین خوب است كه در محل كار یا خانه خود گیاهی نگه دارید.

* از چیزی كه هستید راضی باشید در این صورت احساس آرامش بیشتری می‌كنید.

* با حركات آرام و صحبت كردن شمرده احساس آرامش را به جمع منتقل كنید.

* با شوخ طبعی به آرامش خود كمك كنید.

* مهم نیست كه با شما مودبانه برخورد شود یا نه بلكه برخورد محترمانه شما باعث ایجاد آرامش و احساس خوبی در شما خواهد شد.

* سرعت حركت شما با احساستان رابطه مستقیمی دارد. آرام راه بروید و حركات بدن خود را آرام كنید. طولی نمی‌كشد كه آرام خواهید شد.

* گاهی می‌توانید برای رسیدن به آرامش دراز بكشید، عضلات خود را شل كنید و به هیچ چیز فكر نكنید.

* لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عكس و فیلم بگیرید.سپس بیشتر وقت آنها را به یاد آورید و درباره‌شان فكر كنید و لذت ببرید.

* آهسته غذا خوردن و جویدن باعث تجدید توان فكری و احساس آرامش خواهد شد.

* راحتی یكی از عناصر مهم آرامش است. دمای مناسب، صندلی، لباس و كفش راحت این امكان را برای شما فراهم می‌كند. هرچند وقت یكبار ساعت خود را باز كنید تا خود را از فشار زمان نجات دهید. هم چنین درآوردن كفش‌ها به كاهش فشار عصبی كمك می‌كند. پوشیدن لباسهای گشاد و راحت باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می‌شود.

* برای تاثیر بیشتر و رسیدن به آرامش در خود متمركز شوید و آرام نفس بكشید.

* تمرین كنید كه آرامتر از حد معمول صحبت كنید. این كار به خودی خود ضربان قلب و تنفس را آرام می‌كند.

* اگر به عقاید مذهبی و معنوی پایبند باشید، به یكی از با افتخارترین روش‌های رسیدن به آرامش خاطر رسیده‌اید، آنگاه می‌توانید بگویید، الا بذكر الله تطمئن القلوب. اگر از خدا دور افتاده‌اید، اكنون وقت آشتی است. داشتن یك تكیه گاه معنوی در حد تعادل موجب آرامش می‌شود.

* احساسات و مشكلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس كنید.

* یكی از مهم ترین مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسایل كوچك است. دومین مهارت، كوچك شمردن تمام مسایل است.

* شاد كردن دیگران، ‌موجب آرامش می‌شود. نمی‌دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یك كارتن خواب هدیه بدهید. قدردانی كنید. دیگران را برای لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف كه وظیفه نیست.

* اگر می‌دانستید كه: «سیگار كشیدن + ورزش نكردن‌ = استرس، اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سیگار نمی‌كشیدید و ورزش كردن را به تعویق نمی‌انداختید
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 20:28  توسط عزیز  |