تبليغاتX
ارتباط موثر

ارتباط موثر

فرهنگ تفاهم در ارتباط با اعضای خانواده

راه حل‌های موثری که بتوانید یک ازدواج را حفظ کنید!



والدین مسن او خیلی متوقع هستند .برتری‌هایی که همسرم برای خانواده اش قائل می‌شود زندگی ما را به سمت طلاق سوق داده است.

 

صحبت‌های خانم

داریوش شخص مسئولی نیست و متاسفانه خانواده برای او در درجه آخر اهمیت دارد و ارزش کمی دارد.

این مطالب صحبت‌های آزیتای 44 ساله است که به مدت هشت سال است با شوهر و دختر پنج ساله‌اش " نیکی " و پسر سه ساله اش " نا می‌"   در نزدیکی تهران با هم زندگی می‌کنند . به مدت سه سال است که داریوش خودش را موظف به نگهداری از والدین رنجورش میداند و تصمیم گرفته است که بنای قدیمی شرکت را با تلاشش دوباره بسازد . او بیرون از خانه خیلی کار می‌کند برای همین وقتی به خانه برمی گردد خسته است و دیگر انرژی برای من و بچه‌ها ندارد .

او دیگرشب‌ها جلوی تلویزیون خوابش نمی‌برد . او برای پدر و مادرش حرفهای خنده دار می‌زند وبا آنها مسخره بازی در می‌آورد . آنها متوجه اخلاق او نیستند.تمام هزینه‌های زندگی والدینش را پرداخت می‌کند از بیمه ماشین گرفته تا تعمیر سقف .

 در گذشته پدراو ، یکی از سهامداران شرکت بوده و در ریسکی که انجام می‌دهد و تمام دارای خود را ازدست می‌دهد وبانک ورشکستگی پدرش را زمانی اعلام می‌کند که او17 ساله بوده است از آن به بعد او کار‌های جزیی را با دست مزد خیلی پایین شروع میکند .

مادرش ، یک مهماندار بوده است .در آمد همه آنها روی هم حتی خرج ماهیانه شان رانیز تامین نمی‌کرده است . 15 سال قبل از اینکه حتی من داریوش را ببینم او مبلغی را به والدینش کمک می‌کرده است.

داریوش فکر می‌کرد که هیچ مشکلی نیست که او ماهیانه200 هزار تومان به خانواده اش بدهد .اما من متوجه اشکالاتی شدم برای همین مدیریت مالی خانه را بعهده گرفتم .

ما دیگر نمی‌توانستیم از پدر ومادرش حمایت مالی کنیم و ادامه این کار ممکن نبود .

از طرفی ما نه پس اندازی برای تحصیلات آینده بچه‌هایمان داشتیم ونه پس اندازی برای دوره باز نشستگی خودمان

سه سال پیش ، بدن پدرش براثر یک ضربه شدید لمس شد و تا اندازه ای فلج شد ،و این موضوع باعث سر در گمی پدرش شده بود .

با این پیش آمد گرفتاری‌های داریوش نیز بیش از پیش زیاد شد با وجود اینکه او سه خواهر هم دارد که در نزدیکی والدینش زندگی می‌کنند اما این داریوش است که به تنهایی از پدرش نگه داری می کند و تقریبا تمام وقت او صرف این کار می‌شود

در این سه سال گذشته داریوش بیش از7000000 تومان به خانواده اش کمک مالی کرده است من اگر شکایت می‌کنم برای این است که اوبا این کارها پس انداز آینده مان را به خطر می‌اندازد

اما او به من می‌گوید که من بی عاطفه هستم .

نه ! من بی عاطفه نیستم !

من پدر ومادر او را دوست دارم و به آنها احترام می‌گذارم و دوست دارم به آنها کمک کنم اما در این برهه از زمان دیگر قادر به این کار نیستیم .

متاسفانه ، من و داریوش با هم صحبت نمی‌کنیم . هر وقت به سمت او می‌روم او با نزاع از من دوری می‌کند که این عملش مرا عصبانی می‌کند .

اما من سعی می‌کنم عصبانیتم را کنترل کنم حتی زمانی که هر کدام صدایمان را بر دیگری بلند می‌کنیم . ما حتی جلوی بچه‌هایمان نیز دعوا می‌کنیم و آنها ما را از هم جدا می‌کنند .

نامی پدرش را به سمت دیگری می‌کشد و به او می‌گوید " بابای خوبم ، داد نزن "

و در همین زمان نیکی ‌نیز به پدرش می‌گوید : " با مامان دعوا نکن "
 

ما نمونه ای از یک پدرو مادر بد هستیم !

بعد از مدتی ، از این که می‌دیدم دیگر تما یلی به روابط زناشویی ندارم از دست خودم خیلی عصبانی شدم .

داریوش رابطه زناشویی ما را جلوی دیگران به تمسخر می‌گیرد که این کارش مرا خیلی عصبانی می‌کند

آیا او باز هم فکر می‌کند که مرا عاشقانه در آغوش بگیرد ؟

دوران کودکی من ، دوران خیلی خوبی بود . من در حومه شهر تهران بزرگ شدم .فرزند سوم رییس داروخانه و زنی خانه دار . مادر وپدرم یک رابطه کاملا عاشقانه داشتند .

من با والدینم هر روز صحبت می‌کنم و سالی شش مرتبه آنها را می‌بینم .خوشبختانه ، آنها هر دو سالم هستند و از لحاظ مالی مشکلی ندارند .

بعد از اتمام درسم ، به تهران رفتم و در آنجا با بابک که یک سرمایه گذار بانک بود ازدواج کردم . ما یک خانه در حومه شهر خریدیم و به این فکر می‌کردیم که بچه‌هایمان را در آنجا بزرگ کنیم تا زمانی که آن فاجعه رخ داد :

یک شب که بابک از محل کارش به خانه بر می‌گشت ، با یک راننده مست تصادف می‌کند و در همان لحظه مرد .

من در سن 34 سالگی بیوه شدم و دنیای من از اوج به پایین افتاد .غم‌هایم هر روز مرا تحلیل می‌دادند ، دیگر شادی وجود نداشت . تصمیم گر فتم به تهران برگردم.

بعد از یک سال ، زمانی که می‌خواستم آپارتمانم را تعمیر کنم با داریوش آشنا شدم .او یک تعمیرکار  بود. در زمان بیکاری اش به او نزدیک شدم و هر یک از زندگی گذشته مان صحبت کردیم .

 او گفت که از همسرش جدا شده است و از او یک پسر هشت ساله به نام آرش دارد و به تازگی وارد این شغل شده است .
بعد از مدتی آشنایی ما به ازدواج انجامید. سالهای اول زندگیمان پراز خوشبختی و سعادت بود . ما یک خانه در حومه شهر خریدیم برای اینکه آرش را مخفی کنیم .
 
کارهای تجارتی داریوش هم پیشرفت‌های زیادی می‌کرد . هنگامی که سه سال بعد، من نیکی را باردار شدم و دو سال بعد هم نامی‌ را شادی زندگی مان صد برابر شد.
 
از زمانی که که نیکی کوچک بود داریوش تبدیل به یک پدر گرفتار و پر کار شده بود .اما متاسفانه تولد پسرم با لمس شدن بدن پدرش مصادف شد و در این زمان ، کارهای تجارتی داریوش هم با افول روبرو شد . از زمانی که بدن پدرش فلج شد چندین بار تحت عمل جراحی قرار گرفت و بستری شد . داریوش همه این کارها را به تنهایی انجام می‌داد تا اینکه مادرش شغلش را رها کرد و او هم به مراقبت از پدر او پرداخت .
او تحمل استرس را نداشت و در هر موردی
به داریوش تلفن می‌زد واو نیز نزد والدینش می‌رفت .
 
پدر ومادرش بیش از حد به داریوش وابسته شده بودند و فراموش کردند که داریوش خانواده ای هم دارد و باید نیازهای عاطفی آنها را نیز تامین کند .

وقتی که داریوش تمایلی نداشت نزد والدینش برود تا دیر وقت کار می‌کرد و قصد داشت کارهای تجاری اش را سرو سامان دهد و به اوضاع قبل برگرداند .

وقتی هم که در خانه بود وقتش را با تماشا کردن تلویزیون می‌گذراند و اگر از او می‌پرسیدم : " آیا می‌خواهی کاری برایت انجام دهم ؟ "

او پاسخ میداد : " که خیلی خسته است و بهترین کمک به اواین است که بچه‌ها را به اتاقشان ببرم تا بخوابند و سرو صدا نکنند . " چون داریوش آدم منضبطی بود .

زمانی که سر حال بود با بچه‌ها بازی می‌کرد و ناگهان سر آنها فریاد می‌کشید وبه آنها می‌گفت که ساکت باشند و بچه‌ها با چشمانی گریان به سمت من می‌آمدند و خودشان را به من می‌چسباندند .

او در این مواقع می‌گفت : " من برای اینکه بچه‌های کوچکی داشته باشم بیش از حد پیر شده ام و دیگر حوصله آنها را ندارم . "

فضای خانه دیگر غیر قابل تحمل شده بود و بچه‌ها نیز مدام با یکدیگر دعوا می‌کردند . آرش نا پسریم با ما زندگی نمی‌کرد و وقتی هم که نزد ما می‌آمد خیلی عبوس بود .

و من سعی می‌کردم او را در گفتگو‌ها شرکت دهم تا بفهمد که یکی از اعضای این خانواده است.

من با داریوش همدردی می‌کردم و مثل او در فکر بودم . او تحت فشارهای زیادی بود . او اگر فقط به والدینش زنگ هم می‌زد باز هم پسر خوبی برای آنها بود .

داریوش حتی مسئول وظایفی بود که بر عهده خواهرشان بود ، همه کارها را خودش انجام می‌داد . ما دیگر کانون گرم خانواده مان را نداشتیم ، محبت مردی که دوستش داشتم و آرزو می‌کردم که برگردد!

در آخر یکی از ماهها که خواستم اجاره خانه را پرداخت کنم ، متوجه شدم که حساب بانکی مان موجودی خیلی کم دارد . این موضوع را به داریوش گفتم زیرا او همیشه مدعی بود که من اشتباه می‌کنم .

او این موضوع را تایید کرد که چندین هزار تومان به پدر ومادرش کمک کرده است و در ادامه گفت که مبلغ کمی بوده است .

به داریوش گفتم که اجازه نمی‌دهم به اغفال کردن من و بچه‌هایم ادامه دهد و آینده ما را به خطر بیندازد و در آخر گفتم که قصد دارم از او جدا شوم
 

صحبت‌های داریوش

"   آزیتا درست می‌گه من آدم بی مسئولیتی هستم " این کلمات سخنان داریوش 50 ساله است که با آهی سنگین از دهان او خارج می‌شود .

" من غرق در افکار خودم بودم ، خسته ، بد اخلاق و این رفتار من باعث شد که همسرم پریشان شود و درخواست طلاق بکند . "

او مسئول همه کارهای بود که من عمدا آنها را انجام نمی‌دادم ، غفلت‌هایی که در رابطه با زندگی مان و مراقبت از فرزندانمان بود .

بله من قبول دارم راهی که  می‌رفتم درست نبود .من سعی می‌کردم دو بحران را با هم حل کنم بحران زندگی پدر و مادرم و بحران کاریم و به فکر خانواده ام نبودم .

من مدام تحت فشار‌های زیادی بودم بعنوان پدر ، همسر ، پسر و یک تاجر خوب .

چرا آزیتا با من این کار را کرد ؟پدر و مادر او هر دو سالم هستند و وضع مالی خوبی هم دارند .

او مرا درک نکرد که من در چه مو قعیتی هستم . آیا باید والدین مریض خود را رها می‌کردم ؟

من پدرو مادرم را دوست دارم و تنها پسر آنها هستم و باید به آنها کمک کنم .

آزیتا مساله پول را خیلی بزرگ کرده ، بچه‌های ما حتی هنوز به مدرسه هم نمی‌روند و ما نیز هنوز بازنشسته نشده ایم که او این قدر نگران است .

ما هنوز وقت داریم کارهای تجارتی من رونق پیدا می‌کند و ما می‌توانیم پول‌هایی که از دست داده ایم را دوباره به دست بیاوریم .

این درسته که من به فکر آینده نیستم ولی من همیشه از رفتارغضبناک آزیتا می‌ترسیدم .

 هر وقت به او نزدیک می‌شدم نتیجه معکوس داشت و او از من دور می‌شد و به گوشه ای می رفت و گریه می‌کرد .

وقتی که من در حال بزرگ شدن بودم ، پدرو مادرم خیلی با ما مهربان بودند ومن شیفته آنها بودم ولی آنها فقط روی مسائل کاریشان متمرکز بودند و من و خواهرانم را به درس خواندن تشویق نمی‌کردند . آنها برای ما انواع و اقسام اسباب بازی‌ها را می‌خریدند و ما را به مسافرت‌های زیادی می‌بردند .
 
آنها به من افتخار می‌کردند . زمانی که من دبیرستانی بودم ، پدرم ور شکست شد . والدینم همه چیز را فروختند حتی مجبور شدیم برای اینکه بدهکاری‌های پدرم را بدهیم خانه مان را نیز بفروشیم و به یک آپارتمان کوچک رفتیم .

پدر ومادرم دیگر نمی‌توانستند از عهده هزینه مدرسه من برایند چون مدرسه ی من یک مدرسه خصوصی بود .

من خیلی عصبانی بودم وازاینکه پدرم با این رفتارش همه چیزهای خوب را از ما گرفته بود ناراحت بودم 
 
من وارد کارهای ساختمانی شدم و از طرف دیگر هم، به مدرسه دولتی میرفتم و درس می‌خواندم.

 از زندگی ام ناراضی بودم برای همین همیشه عصبانی و غضبناک بودم به نظرم زندگی پوچ وبی معنی بود .

وقتی که 26 ساله بودم با زنی به اسم بنفشه ازدواج کردم .رابطه ما یک رابطه خیلی آرامی بود بنفشه فاقد هر گونه شوق و اشتیاق و گرمی بود .رابطه ما بیشتر به رابطه دو دوست شبیه بود تا رابطه یک زن وشوهر و بعد از دوازده سال زندگی از هم جدا شدیم .

چهار سال بعد از طلاقم با آزیتا آشنا شدم . او زیباترین زنی بود که تا به حال دیده بودم ظریف و قد بلند با موهای بلوند و چشمانی جذاب. او با هوش و در عین حال ساده بود .

او را در قلبم احساس می‌کردم . کشش و جاذبه زیادی نسبت به او در قلبم به وجود امده بود. من فکر می‌کردم او کاملا با بنفشه متفاوت است . او همان همسری بود که من همیشه دنبالش بودم .ما لحظه‌های عالی را با هم داشتیم . حالا بعد از نه سال او از من دوری می‌کند و حتی با نگاهش نیز به من یورش می‌آورد . برای همین من بیشتر وقتم را در محیط کارم یا نزد والدینم می‌گذرانم و وقتی به خانه بر می‌گشتم اخم‌هایش را در هم می‌کشید و از اینکه بچه‌ها سرکش شده اند و به صحبت‌های او گوش نمی‌دهند شکایت می‌کرد .

ازاینکه می‌دیدم آرش از بقیه فاصله می‌گیرد ناراحت بودم اما او را سرزنش نمی‌کردم .آزیتا او را نادیده می‌گرفت و مدام لباس‌ها و دوستان او را مورد کنایه قرار می‌داد . آزیتا با او بد رفتاری می‌کرد و او را تنبیه می‌کرد . وهر وقت هم راجع به رفتارش شکایت می‌کردم به من میگفت بهتر است بروم و بخوابم.

در این سال‌های اخیر ما بدون هیچ عشقی زندگی می‌کردیم و این فقدان را بخوبی در زندگی‌مان احساس می‌کردم . عشق ورزی ما نسبت به یکدیگر فقط هنگام صبح بود زمانی که دیگری را می‌بوسیدیم و صبح بخیر می‌گفتیم . من یک خطای بزرگ هم داشتم اینکه رابطه زناشویمان را جلوی دیگران مسخره می‌کردم .

من آزیتا را دوست دارم از همان زمانی که به او گفتم همسری بوده که من به دنبالش بودم تا همین الان. در شب آخر بود که او راجع به پول‌هایی که من به خانواده ام دادم صحبت کرد و گفت  می‌خواهد از من جدا شود.

 نه! من بدون آزیتا نمی‌توانم زندگی کنم . لطفا به من راه حلی ارائه دهید تا من زندگیم را حفظ کنم.

 

نظر مشاور 

 

مراقبت‌های کم و ناچیز این پدرو مادراز فرزندانشان ، بحران مالی خودشان و گرفتاری‌های مالی که برای والدین داریوش به وجود آمده است باعث بروز این مشکلات شده است .

این مطالب صحبت‌های یک مشاور در رابطه با مشکل داریوش و آزیتا بود .
 

او این چنین ادامه می‌دهد : وقتی که این زوج مشاوره شان را شروع کردند ،هر دویشان از تشویش‌ها و اضطراب‌ها از پای در آمده بودند

با وجود اینکه این دعواو شکایت‌ها درست است اما داریوش وآزیتا هنوز یکدیگر دوست دارند .

هر یک ازآنها قبول دارند که مسئول کارهایی هستند که رخ داده است و امیدوارند تا بتوانند آن را جبران کنند .

به همین دلیل من به ادامه این رابطه امیدوارم هستم و آنها می‌توانند یک فرصت دیگر را نیز تجربه کنند .

آزیتا می‌گوید : داریوش خودش را بیش از حد درگیر والدینش کرده است البته تربیت او بدین شیوه بوده است . مثل خیلی از افراد که فکر می‌کنند که اساس موفقیت آنها و جایگاهی که دارند توسط والدینشان رقم خورده است و برای همین تلاش زیادی را در جهت رفاه والدینشان انجام می‌دهند حتی بعد از اینکه خودشان صاحب خانواده می‌شوند .

اما بعضی دیگر هنگامی که سن نوجوانی را پشت سر می‌گذارند احساساتشان نسبت به والدینشان نیز تغییر می‌کند .

در مورد داریوش باید گفت او وظیفه خود می‌داند که هر ماه یک مقرریه ای را به خانواده اش بدهد تا برایشان مشکلی پیش نیاید و او به نوعی خود را سرپرست آنها می‌داند .

داریوش موافق است که او باعث این تضادها شده است . او پسر خوبی است که می‌خواهد به خانواده اش کمک کند اما در حال حاضر خود با مشکل مالی مواجه است و توانایی تامین

آنها را ندارد و این موضوع رنجش او را افزایش داده است .

از طرف دیگر ،او ازکارهای گذشته پدرش نیز ناراحت است که با اشتباه خود خانواده را دچار این بحران کرده است .

آزیتا درست می‌گوید او پسر خوبی برای والدینش است اما پدر خوبی نیست زیرا مسئولیت‌های خود را در قبال فرزندانش به فراموشی سپرده است . کمک به پدرومادرش عملی تحسین برانگیز است اما تا حدش نه بیش از آن .

حتی زمانی که والدینش از اوضاع مالی او می‌پرسیدند او پاسخ می‌داد که از لحاظ مالی در وضعیت عالی است و هیچ گونه مشکلی ندارد .
 

از توضیحات این زن وشوهر من این مشاوره را به آنها داده ام :

داریوش باید از توجهات بیش از حد خود نسبت به والدینش بکاهد و به همسر و فرزندانش رسیدگی کند و اوضاع مالی خود را سر و سامانی دهد و از خواهران خود بخواهد تا آنها نیز وظایف خود را در قبال پدر و مادر شان انجام دهند و در نتیجه داریوش زمان بیشتری دارد تا به خانواده اش رسیدگی کند .

 با این کار نتیجه خوبی را خواهند گرفت و تک تک آنها از این نتیجه راضی خواهند بود. و موضوع دیگر مساله کار داریوش بود و افولی که او در حال تجربه بود .

داریوش به علت مشکلات مالی دچار پریشانی شده بود و به همین علت از مشتریانش عیب جویی می‌کرد و این موضوع باعث شده بود که آنها از او دوری کنند .

 

 من (مشاور ):

به او پیشنهاد کردم که یک مشاور مالی برای کارهای خود استخدام کند تا او را در کار‌هایش یاری دهد و از فشار مشکلاتی که گریبانگیرش است کمی آسوده خاطر شود.

چون او عادت داشت همه کارها را خودش به تنهایی انجام دهد و این موضوع او را پریشان و سر درگم کرده بود .

حتی در این شرایط جدید اوخواهد توانست قدرت و نفوذ شرکت خود را گسترش دهد .و در مرحله بعدی آزیتا و داریوش باید طرز صحبت کردن با یکدیگر را عوض می‌کردند

چون علاوه براینکه با این طرز گفتگو از یکدیگر دور می‌شدند ، این رفتارشان تاثیر موثری بر اخلاق و کردار فرزندشان می‌گذارد .

برای مثال دشنام‌های که به یکدیگر می‌دادند را باید ترک کنند .آیا آنها دوست دارند که در آینده فرزندانشان با کوچکترین مشکلی که برایشان پیش می‌آید به دیگران ناسزا بگویند ؟؟

بنابراین باید در رفتارشان یک تجدید نظری بکنند.

و بعد ازآزیتا در خواست کردم که یک نقش جدیدی را دوباره در زندگی با داریوش بازی کند.

به او گفتم زندگی جدیدش را با احساسی بر خواسته از قلبش آغاز کند باز هم تاکید می‌کنم  با" قلبش " .

و به او اصرار ورزیدم که با محبت و لطافت بیشتری نسبت به داریوش برخورد کند.

درست است که داریوش نسبت به او رفتار شایسته ای نداشته است اما به خاطر فرزندانشان او باید کمی صبر می‌کرد تا داریوش خود را از این سر درگمی برهاند .

به او گفتم امشب فرزندانتان را ببوسید و آنها را در رختخواب‌هایشان قرار دهید تا آسوده خاطر شوند که مشکلات شما در حال حل شدن است زیرا بزرگترین ضربه متوجه آنها بوده است .

روابط این زوج روز به روز بهتر شد و مشکلات عدیده ای که در خانه داشتند رو به کاهش بود .

آنها دیگر جلوی فرزندانشان بحث نمی‌کردند و این موضوع روحیه جنگجویانه ی نیکی و نامی‌ را کاهش داد

آزیتا ناپسری خود ،آرش را بعنوان فردی از خانواده شان قبول کرد و روابط آنها همانند گذشته شد .

و در آخرین مرحله باید بگویم که داریوش نیاز داشت که همسرش به او توجه بیشتری داشته باشد و در اثر مشکلات، آزیتا این خواسته او را نادیده گرفته بود.

آزیتا نیز بعنوان یک زن احتیاج داشت که گاهی همسرش در کارهای خانه کمک حال او باشد.

بعد از گذشت مدتی ، داریوش تبدیل به یک همسر عالی شد .

برای آزیتا گل می‌خرید و به او در کارهای خانه کمک می‌کرد بدون اینکه آزیتا از او چنین در خواستی داشته باشد .

ساعتی از وقت خود را به بچه‌ها اختصاص می‌داد و با آنها بازی می‌کرد و یا آنها را به گردش می‌برد .

آزیتا می‌گوید :"داریوش تبدیل به همان مردی شده بود که روز اول او را دیده بودم . "

داریوش نیز از اینکه اوضاع زندگی و کارش رو به راه شده است خیلی خو شحال بود

گروه سبک زندگی سیمرغ
اختصاصی سیمرغ

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 20:10  توسط عزیز  | 

نتایج مثبت ازدواج

موفقيت در ازدواج تنها در تامين ماديات خلاصه نمي شود، بلكه بايد براي رسيدن به آن تلاش كنيم. تحقيقات گوياي اين مطلب هستند كه تمام افراد خانواده در يك زندگي مشترك سالم، سعادتمند و كامل از مزاياي آن بهره مند خواهند شد. در اينجا نتيجه تحقيقاتي را كه درباره داشتن يك ازدواج سالم به عمل آمده از نظرتان مي گذرانيم.
    
همه ما مي دانيم كه خداوند به مزاياي زندگي مشترك آگاه است و به همين دليل است كه زن ها و مردها را تشويق به ازدواج كرده و نتيجه اين تحقيق چيزي جز سخنان خداوند نيست.
    
مزاياي ازدواج براي كودكان و نوجوانان: تحقيقات نشان مي دهد كه كودكاني كه در آغوش گرم خانواده بزرگ مي شوند برتري هاي بيشتري نسبت به سايرين دارند كه از جمله آنها مي توان به موارد زير اشاره كرد: احتمال ورود آنها به دانشگاه بالاتر است.
    
از نظر آكادميك بچه هاي موفق تري هستند.
    
از نظر جسمي سالم تر هستند.
    
از نظر عاطفي سالم تر هستند.
    
احتمال خودكشي در آنها كمتر است.
    
ناآرامي ها و ناهنجاري هاي كمتري را در مدرسه از خود نشان مي دهند.
    
احتمال كمتري وجود دارد كه قرباني سوءاستفاده هاي جنسي شوند.
    
كمتر از مواد مخدر استفاده مي كنند.
    
كمتر مرتكب جنايت مي شوند.
    
ارتباط بهتري با پدر و مادر خود دارند.
    
وقتي ازدواج كردند احتمال طلاق كمتر است.
    
پيش از ازدواج حامله نمي شوند و يا كسي را بارور نمي كنند.
    
كمتر مبتلابه بيماري هاي جنسي مي شوند.
    
در زمان نوجواني از نظر جنسي فعال نمي باشند.
    
در فقر بزرگ نمي شوند.
    
مزاياي ازدواج سالم براي خانم ها: تحقيقات نشان مي دهد كه خانم هايي كه در يك ازدواج سالم هستند نسبت به خانم هايي كه در ازدواج هاي ناموفق هستند، مزاياي بيشتري دارند، از جمله:
    
از ارتباط خود راضي تر هستند
    
از نظر احساسي سالم تر هستند
    
از نظر مالي غني تر هستند
    
كمتر قرباني خشونت، سوءاستفاده هاي جنسي و يا ساير جرم ها مي شوند
    
تلاش كمتري براي خودكشي انجام مي دهند
    
از موادمخدر استفاده نمي كنند
    
كمتر دچار بيماري هاي آميزشي مي شوند
    
زيرخط فقر به سر نمي برند
    
با فرزندان خود ارتباط بهتري برقرار مي كنند
    
از نظر جسماني سالم تر هستند
    
مزاياي ازدواج سالم براي مردها: تحقيقات مزاياي بسيار زيادي را در مورد مرداني كه در يك ازدواج سالم هستند نسبت به ساير آقايان يافته است. به نمونه هاي زير توجه كنيد:
    
عمر طولاني تر
    
سلامت جسماني
    
تامين مالي
    
اشتغال بلندمدت
    
دستمزد بالاتر
    
داشتن ارتباط بهتر با فرزندان
    
ريسك كمتر در روي آوردن به موادمخدر و مشروبات الكلي
    
داشتن ارتباط جنسي رضايت بخش تر
    
احتمال كمتر در ارتكاب به جرم و جنايت
    
احتمال كمتر در ابتلابه بيماري هاي آميزشي
    
احتمال كمتر در خودكشي
    
مزاياي ازدواج سالم براي اجتماع: زماني كه در جامعه درصد افرادي كه در يك ازدواج سالم هستند، بيشتر شود، مزاياي بيشماري نيز به همراه آن به اجتماع وارد مي شود. موارد زير از نمونه هاي آن مي باشد،
    
داشتن شهروندان سالم از نظر فيزيكي
    
دارا بودن شهروندان سالم از نظر احساسي
    
بالارفتن درصد افراد تحصيلكرده
    
كاهش خشونت هاي خانوادگي
    
كاهش آمار جرم و جنايت
    
كاهش بارداري در نوجوانان
    
كاهش ميزان ارتكاب به جرم در جوانان و نوجوانان
    
بالارفتن ميزان مالكيت ملكي
    
كاهش ميزان مهاجرت
    
افزايش ارزش دارايي هاي افراد
    
كاهش نياز به خدمات مشاوره خانوادگي.
    
منبع: readers Digest
    

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 21:3  توسط عزیز  | 

باافزایش سن زن و شوهر رضایت از رابطه جنسی کاهش می یابد


این تحقیق که در نیمه اول سال 1387با هدف بررسی عدم رضایت از رابطه جنسی و عوامل مرتبط با آن در زنان انجام شده نشان داد رضایت جنسی ...

نتیجه تحقیقی در دانشگاه علوم پزشکی بوشهر نشان داد که با افزایش سن زن و شوهر میانگین نمره رضایت از رابطه جنسی کاهش می یابد.

این تحقیق که  در نیمه اول سال 1387با هدف بررسی عدم رضایت از رابطه جنسی و عوامل مرتبط با آن در زنان انجام شده نشان داد رضایت جنسی با سطح تحصیلات ارتباط دارد و در خانم های بیسواد و آنهایی که شوهران بی سواد داشتند میانگین نمره رضایت جنسی کمتر بود.

بر اساس این گزارش ، 9/24 درصد از خانم ها از رابطه جنسی خود رضایت نداشتند . در خانم هایی که قلیان می کشیدند نسبت به گروهی که قلیان نمی کشیدند نمره رضایت جنسی کمتر بود همچنین خانم هایی که شوهران سیگاری داشتند از رابطه جنسی خود رضایت کمتری داشتند

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 21:1  توسط عزیز  | 

علل کاهش میل جنسی در زنان ومردان






  كـاهـش  میـل  جنـسی  در  زنان  امری  بسیار  شایع  و  در  مـردان  امری  نادر  اسـت.  (حـتـی  غـالب  مـردانی  كــه  از  اختلال  نعوظ  رنج  میبرند  نیز  میل  جنسی  خود  را  از  دست  نمیدهند.)   
   هورمون  جنسی  مردانه  ی  تستوسترون  نقش  فراوانی  بروی  میل  جنسی  در  هر  دو  جنس  مرد  و  زن  ایفا  میكند.   
  برخلاف  تصور  عام  پس  از  یائسگی  احتمال  افزایش  میل  جنسی  در  زنان   بیشتر  است  تا  كاهش  میل  جنسی.  

 علل  كاهش  میل  جنسی  در  مردان: 
 الف _ علل  جسمی:  
  ۱-اعتیاد  به  الكل  و  یا  مواد  مخدر
  ۲-كم  خونی  (نادر)
  ۳-افزایش  ترشح  هورمون  پرولاكتین  از  غده  هیپوفیز.  
  ۴-چاقی  (علت  شایع)  
  ۵-مصرف  برخی  داروها  (بویژه  داروهای  درمان  مشكلات  پروستات)  
  ۶-كاهش  هورمون  جنسی  تستوسترون  (نادر)  
  ۷-بیماریهای  عمومی  و  مزمن  نظیر  دیابت.  
  ب _علل  روانی:  
  ۱-افسردگی.  
  ۲-استرس.  
  ۳-خستگی  و  كار  زیاد.  
  ۴-اختلافات  و  مشكلات  جدی  با  شریك  زندگی.  
  ۵-گرایشات  همجنس  گرایانه.  
  ۶-ترس  از  عدم  توانایی  در  ارضاء  شریك  جنسی.  
  ۷-استرس  های  محیطی  از  قبیل  سروصدا  و  یا  نورهای  آزاردهنده.  
  علل  كاهش  میل  جنسی  در  زنان:  
  الف _علل  جسمی:  
  ۱-كم  خونی  به  علت  از  دست  دادن  آهن  در  هنگام  عادات  ماهانه  و  یا  زایمان  (شایع)  
  ۲-اعتیاد  به  الكل  و  یا  مواد  مخدر.  
  ۳-بیماریهای  عمومی  و  مزمن  نظیر  دیابت.  
  ۴-پس  از  زایمان،طی  بارداری  و  یا  شیردهی  به  علت  تغییرات  شدید  هورمونی.  
  ۵-مصرف  برخی  داروها  از  قبیل  آرام  بخش  ها،ضد  افسردگی  ها،كاهنده  فشار  خون  و  ضد  حاملگی.  
  ۶-افزایش  ترشح  هورمون  پرولاكتین  از  غده  هیپوفیز.  
  ب _علل  روانی:  
  ۱-افسردگی.  
  ۲-استرس.  
  ۳-خستگی  و  یا  كار  زیاد.  
  ۴-اضطراب.  
  ۵-تجارب  پیشین  آزارهای  جنسی  و  یا  تجاوز  جنسی.  
  ۶-گرایش  به  همجنسان  خود.  
  ۷-اختلافات  و  مشكلات  جدی  با  شریك  زندگی.  
  ۸-شرایط  زندگی  دشوار(زندگی  كردن  در  یك  منزل  مشترك  یا  والدین  خود  و  یا  والدین  شریك  زندگی)  
  ۹-استرس  های  محیطی  از  قبیل  سروصدا  و  یا  نورهای  آزاردهنده.  
  دلایل  مشترك  در  مردان  و  زنان:  
  ۱- اضطراب  عملكردی:  چنانچه  مردان  در  رابطه  های  گذشته  انزال  زودرس  و  یا  اختلال  در  نعوظ  و  زنان  رابطه  جنسی  دردناك  و  یا  عدم  رسیدن  به  ارگاسم  را  تجربه  كرده  باشند،  از  بیم  تكرار  آن  ممكن  است  از  رابطه  جنسی  امتناع  ورزیده  و  یا  از  آن  دلزده  شوند.  
۲-  افزایش  آشنایی:  عموما  میل  زوجین  برای  برقراری  رابطه  جنسی  با  یكدیگر  با  گذشت  زمان  كاهش  می  یابد.  
  ۳-سركوب  كننده  های  میل  جنسی:  از  قبیل  تغییر  در  ظاهر  فیزیكی  (چاقی  و  یا  لاغری)،  بوی  نامطبوع  بدن،  نامرتبی  موها  و  لباس  و  عدم  رسیدگی  به  بهداشت  فردی.  
  ۴-فعالیت  بدنی  خیلی  زیاد  و  یا  خیلی  اندك.  
  ۵-عدم  آگاهی  از  دانش  جنسی،  خواسته  ها  و  ترجیهات  جنسی  شریك  زندگی.  
  ۶-تكراری  شدن  شیوه  و  وضعیت  بدنی  برقراری  رابطه  جنسی.  
  راهكارهای  درمانی  كاهش  میل  جنسی:  
  ۱-درمان  برای  هریك  از  اختلالات  زمینه  ای.  
  ۲-هورمون  درمانی.  
 ۳-كنترل  استرس.  
  ۴-مشاوره  با  كارشناسان  مسایل  زناشویی.  
  ۵-فراگرفتن  مهارتهای  گفتگو  و  برقراری  ارتباط  موثر  با  جنس  مخالف.  
  ۶-رفع  اختلافات  و  حل  مشكلات،  تنشها  و  رنجش  ها.  
  ۷-افزایش  صمیمت  با  شریك  زندگی.  
  ۸-آموزش  جنبه  های  مختلف  رابطه  جنسی.  
 ۹-در  میان  گذاشتن  علایق  جنسی  و  خیالپردازیهای  جنسی.  
 ۱۰-رسیدگی  به  وضع  ظاهری  و  بهداشت  فردی.  
  ۱۱-ایجاد  تنوع  در  نحوه  و  مكان  برقراری  رابطه  جنسی  بصورت  دوره  ای.  
  ۱۲-اجتناب  از  بی  تحركی.  
 ۱۳-ایجاد  اعتدال  در  كار  و  جنبه  های  دیگر  زندگی

 
گردآوری: گروه سلامت سیمرغ
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 21:27  توسط عزیز  | 

10توصيه از يكى از روانشناسان معروف جهان براى اينكه همسرمان حرفهای ما را بشنود



  یكی از مهمترین دلایل طلاق از دست دادن مهارت شنیدن از طرف زوجین است. این مهارت نیاز به تلاش و كوشش دارد تا نهادینه شود . در اینجا شری و باب استرتف دو روانشناس مشهور به شما 10 نكته برای بالا بردن این مهارت می‌آموزند: 1.جبهه گرفتن: در این حالت باید بگذارید همسر شما حرف‌های خود را تمام و كمال بزند. خیلی سخت است كه ساكت ماند و اعتراض نكرد پس راهی برای آرام شدن خود پیدا كنید. بعضی اشخاص دست رازیر چانه می‌گذارند – طوری كه نتوانند صحبت كنند- تا طرف مقابل حرف‌هایش را تمام كند. 2.ذهن باز : زود قضاوت  نكنید. زود به انتهای قضیه نرسید و یكه به قاضی نروید یا در میان صحبت‌ها مدام دنبال درست و غلط نگردید. قبل از نتیجه گیری كردن در مورد حرف‌های او(زن یا مرد) كمی فكر كنید ؛‌ خصوصا اگر می‌دانید این صحبت فقط از یك احساس زود گذر نشات می‌گیرد. 3.شنیدن در تقدم است: این افراد اول ترجیح می‌دهند حرفهای طرف مقابل را بشنوند قبل از اینكه بطور ذهنی آنرا فرض كنند.البته نه از نوع سر سری قبل از هر چیز با چشمانتان می‌توانید به او بفهمانید كه شنونده خوبی هستید .مثلا تلویزیون تماشا نكنید ، روزنامه نخوانید، از كارهای روز مره دست بردارید؛ فقط به او توجه كنيد. 4.تكنیك بازگشت: تكنیك بازگشت به شما كمك می‌كند طرف بداند كه شما هنوز جریان فكری و حواستان معطوف به اوست . برای این كار كافی است هرازچندگاهی جمالاتی مثل: " گوشم با تویه" "می شنوم بگو" این كار به حفظ رابطه شنیداری شما كمك می‌كند و شما چیزی از حرف‌های او را از قلم نمی اندازید. 5.تماشا كردن به نشانه‌ها: بعضی از احساسات به زبان نمی آیند ولی نشانه‌هایی از خود بروز می‌دهند . این در مورد هر فردی وجود دارد .مثل :شانه بالا انداختن ؛ تون صدا و نغییرات ان ؛ دست به سینه زدن ؛ پاها را روی هم انداختن ؛سر تكان دادن ؛ یا نشانه‌هايی در صورت( خنده ؛ اشك ؛ تعجب ؛ شك ؛ترشرویی ؛ نفرت ؛ چشم غره) عادات شخصی (بازی كردن با كاغذ یا دستمال كاغذی ؛ ضرب با انگشتان) این نشانه‌ها می‌تواند بیشتر از 55% سخنان طرف مقابل را به ما بفهماند. 6. موانع شنیدن را از سر راه بردارید: كسی كه این موانع را از سر راه برداشته شنونده خوبی است : ذهن خوانی ؛ دوباره از اول گفتن ؛ فیلتر كردن ؛قضاوت كردن ؛ عوض كردن موضوع ؛ نصیحت كردن ‌؛ مسدود كردن و راه را بستن ؛ وول خوردن ؛ خیال پردازی كردن ؛ شاسیته تر بودن ؛ با خود همراه كردن. 7.تمر كز كنید : روی نكات مهم حرف‌های همسرتان تمركز كنید ؛ خیلی خوب است تابعد از تمام شدن حرفهايش سوال‌هایی را برای بيشتر روشن شدن موضوع شنیده شده بپرسيد و با اين كار به او بگوييد برايش ارزش قائليد. 8. تفاوت‌های جنسیتی : توجه به تفاوت‌های جنسی  می‌تواند مهارت‌های شنيداری شما را بهبود ببخشد . مثلا : مردان بیشتر دوست دارن اطلاعات در مورد قضیه دریافت كنند و مساله را حل كنند در حالی كه زنان دوست دارند اطلاعات بدهند . بیشتر صحبت‌های زنان به روابط شان با همسر ؛ فرزند ؛ و افراد دیگر می‌گذرد اما مردان كمتر به این مساله توجه دارند .... 9.احترام گذاشتن : به نقطه نظرات همسرتان احترام بگذارید حتی اگر با انچه می‌گوید مخالف باشید در این فضا یك گفتمان سازنده شكل می‌گیرد . 10.نصیحت كردن و صحبت كردن : هرگز نصیحت نكنید، تازمانی كه از شما سوال كند . صحبت هم نكنید چرا كه دو مهارت شنیدن و گوش دادن باهم امكان ندارد. همه احساسات ما نه درست است و نه غلط ؛ چرا كه هر دو ما انسانیم .     تهيه و ترجمه : گروه سبك زندگی سيمرغ

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 21:14  توسط عزیز  | 

عاملی مهم برای موفقیت زنان در عشق و زندگی !


 
زنانی که علاوه بر وظایف سنتی خود ، نقش هایی مانند مادر بودن ، همسر بودن ، برای به دست آوردن استقلا ل فکری و اجتماعی نیز به تعداد فزاینده ای به محل های کار سرازیر می‌شوند برای خود کسب و کار مستقلی را آغاز می‌کنند یا وارد موقعیت ها و پست هایی می‌شوند که تا قبل از ان به مردان تعلق داشته است و این منسب های را یکی پس از دیگری تسخیر می‌کنند . 
 
خود باوری امری ضروری و گریز ناپذیر است . مطمئنا این تمام آن چیزی نیست که زنان برا ی کسب موفقیت در این مسیر لازم دارند ، ولی بدون آن نیز قادر نخواهند بود که در نبرد برای خود شکوفایی پیروز شوند و به مرحله ای از خود باوری برسند .
 
هم مردان و هم زنان ، اگر دارای اعتماد به نفس واقع بینانه درباره اندیشه و ارزش خود باشند و در خود احساس امنیت کنند، خواهند توانست در مقابل مشکل ها و موقعیت ها به شکل مناسبی واکنش نشان دهند .
 
خود باوری انرژی زا و انگیزه دهنده است و ما را ترغیب به موفقیت می‌کند و باعث می‌شود از موفقیت‌های خود احساس لذت و غرور کنیم .
 
خود باوری بالا در جست و جوی اهداف و دستیابی به انها ما را یاری می‌کند . رسیدن به این اهداف خود باوری را تقویت می‌کند . هر چه خود باوری ما تقویت شود بهتر برای مقابله با مشکلاتی که در شغل یا زندگی شخصی مان بروز می‌کند ، آمادگی خواهیم داشت و بعد از شکست ، سریع تر خود را باز می‌یابیم و انرژی بیشتری برای آغازی دوباره خواهیم داشت .
 
موانع ، زنانی را که دارای خود باوری بالاتری هستند متوقف نمی‌سازد ، چرا که امروزه چرا که امروزه همه زن ها و یا حداقل تعداد زیادی از آنها مشغول به راه انداختن کاری و یا فکر ویژه ی برای رشد در شغلشان دارند . 
همین طور یک ازدواج یا ماجرای عشقی ناموفق قادر نخواهد بود که ضمیر یک زن دارای اعتماد به نفس را انچنان تحریک کند که از ترس احتمال ناراحتی های اینده و دوباره اتفاق افتادن این وقایع ، علیه هر گونه ارتباط با جنس مخالف موضع بگیرند تا جایی که به قیمت از دست رفتن جوانی و شادابی او تمام شود . هر چه خود باوری ما افزون می‌شود ، جاه طلبی ما هم بیشتر می‌شود و این جاه طلبی نه اینکه فقط جنبه های مادی را شامل شود بلکه همه جنبه های عاطفی ، ذهنی ، روحی را نیز در بر می‌گیرد . هرچه خود باوری ما کمتر باشد ، آرزوهای کوچک تری خواهیم داشت و احتمال کمتری برای موفقیت ما وجود خواهد داشت و همین طور احتمال کمتری وجود دارد که موفق شویم . هر کدام از این مسیرهای خود باوری راهنمایی برای نیل به تقویت نفس و تمرکز برخویشتن است . هر چه خود باوری ما بیشتر باشد ، محرک درونی ما برای بیان عقایدمان قویتر خواهد بود ، که این خود نشان دهنده ی غنای درونی ماست و هر چه خود باوری ما کمتر باشد ، نیاز به اثبات وجودمان مهم تر جلوه می‌کند و یا اینکه سعی می‌کنیم بازندگی مکانیکی و نااگاهانه خود را به دست فراموشی بسپاریم . هر چه خور باوری ما بیشتر باشد ، رو راست تر و صادق تر خواهیم بود و در ارتباطمان انطباق پذیرتر خواهیم بود . زیرا که معتقدیم عقاید ما دارای ارزش هستند و بنابراین از ابراز عقایدمان واهمه نداشته باشیم بلکه از انها باید استقبال کرد بدون هیچ گونه ترسی .
و یک نکته جالب هر چه خود باوری ما پایین تر باشد روابطمان به میزان بیشتری غبار الود و حیله گرانه خواهد بود زیرا در مورد اندیشه و احساسات خود نامطئن تر بوده و نگران واکنش شنونده هستیم . اگر امید دارید که به رابطه ای شاد با همسر یا نامزد خود دست یابید ،هیچ عاملی مهم تر از خود باوری نیست . هیچ مانعی بزرگتر از این نیست ما درباره خود عمیقا احساس کنیم که قابل دوست داشتن نیستیم و اولین ماجرای ماجرای عشقی که باید در این جهان با موفقیت به کمال برسانیم ، رابطه ای است که با خود داریم و تنها بعد از این مرحله است که قادر به عشق ورزیدن هستیم و می‌توانیم عشق را به درونمان راه دهیم . 
 
پذیرش اینکه شخص دیگری ما را دوست داشته باشد بدون حصول اطمینان به عشق او رابطه‌مان برایمان کاملا واقعی یا متقاعد کننده نخواهد بود و در اندیشه پریشان خود راه های زیادی برای تحلیل یا تخریب آن خواهیم یافت . زمانی که یک زن از سطوح مطلوبی از خود باوری برخوردار است، گرایش به رفتار مناسب با دیگران داشته و همچنین نیاز به رفتار خوب از سوی دیگران نسبت به خود دارد . او حد و مرزهایش را به روشنی می‌شناسد و می‌داند که چه چیز هایی در رفتار فرد منتخب او قابل قبول و چه چیز غیر قابل قبول است او رفتار ناپسند را صرفا به دلیل اینکه عاشق است ، نمی‌پذیرد .
او عشق را با لذت می‌شناسد، نه با رنج و برای عشق به اندازه موفقیت در زندگی شغلی ارزش قائل است . مردانی که از سطح مطلوبی از خود باوری برخوردارند به خود باوری در یک زن ارزش می‌دهند . آنها یک موجود وحشت زده را به عنوان یک شریک زندگی نمی‌خواهند و بر عکس این شرایط نیز وجود دارد زنی که دارای خود باوری است به مردی که ان قدر متزلزل است که اعتماد به نفس او موجب وحشتش می‌شود ،چه نیازی دارد ؟ خود باوری یک تجربه درونی است .
 ما می‌توانیم از عشق خانواده ، همسر و دوستانمان برخوردار باشیم و بااین وجود خود را دوست نداشته باشیم . ممکن است مورد تحسین دیگران قرار بگیریم و با وجود این خود را بی ارزش بپنداریم . می‌توانیم تصویری از اعتماد به نفس خود نشان دهیم که همه را بفریبیم اما از درون تهی هستیم و هر ثانیه در دل ارزو می‌کنیم که ای کاش واقعا و به راستی این گونه بودیم . ما قادریم انتظارات دیگران را براورده کنیم و با این وجود ، احساس ناکامی می‌کنیم . هر روز با احساس بیمار گونه ای بیدار می‌شویم که یک روز دیگر با شروع نقشی تازه اغاز شد . تمجید و ستایش دیگران در ما خود باوری ایجاد نمی‌کند . تحصیل  علم ، ازدواج ، والدین بودن و .... هیچ یک نمی‌توانند در ما خود باوری ایجاد کنند . این چیز ها گاهی ممکن است به طور موقت باعث شود ما احساس بهتری درباره خود داشته باشیم یا در موقعیت های ویژه ای احساس راحتی بیشتری کنیم اما هیچ چیز بهتر از خود باوری نیست .     
 
تهیه و ترجمه:گروه سبک زندگی سیمرغ
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 21:12  توسط عزیز  |